گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان
نویسنده : آقازاده کلیبر - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱

 

سعدی
 پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد مدت‌ها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی پرسیدندش که شکر چه می‌گویی گفت.. بقیه در ادامه مطلب 

شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی

گر مرا زار بکشتن دهد آن یار عزیز

تا نگویی که در آن دم غم جانم باشد

گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد

کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد


comment نظرات ()