ویژه نامه «هفته وحدت» و «ایام میلاد پیامبر اعظم(ص) و
نویسنده : آقازاده کلیبر - ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

فاصله میان ۱۲ربیع‌الأول که سالگرد ولادت پیامبر اعظم(ص) بنا بر روایات اهل سنّت تا ۱۷ ربیع‌الأول که تاریخ ولادت رسول‌الله بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی(ره) به عنوان «هفته وحدت» نام‌گذاری شده است.....بقیه در ادامه مطلب


بسمه تعالی

ویژه نامه «هفته وحدت» و «ایام میلاد پیامبر اعظم(ص) و امام صادق (ع)»

فاصله میان ۱۲ربیع‌الأول که سالگرد ولادت پیامبر اعظم(ص) بنا بر روایات اهل سنّت تا ۱۷ ربیع‌الأول که تاریخ ولادت رسول‌الله بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی(ره) به عنوان «هفته وحدت» نام‌گذاری شده است.

به مناسبت این هفته‌ی مهم، ویژه ‌نامه‌ای جمع آوری کرده‌ام که در آن با ابعاد زندگی آخرین فرستاده‌ی خداوند و ششمین امام معصوم حضرت جعفر صادق (ع) آشنا می‌شوید.

شکل گیری هفته وحدت از زبان رهبر معظم انقلاب                  

«یکى از ابزارهاى همیشه مورد استفاده‌ى دشمنان ملت‌هاى مسلمان براى اختلاف، مسئله‌ى اختلافات مذهبى، شیعه و سنّى و از این قبیل بوده.

دعوا درست کنند، اختلاف ایجاد کنند، برادران را به جان هم بیندازند، اختلافات را بزرگ کنند، برجسته کنند، موارد اشتراک و اتّحاد را ضعیف کنند، کم‌رنگ کنند، یک چیز کوچک را بزرگ کنند، برجسته کنند؛ این همه نقاط اشتراک را که بین برادران سنّى و شیعه هست، کوچک کنند، ضعیف کنند؛ این کارى است که دائم انجام گرفته است، الان هم دارد انجام می‌گیرد.

جمهورى اسلامى از اولین روز در مقابل این توطئه ایستاده است. علت هم این است که ما ملاحظه‌ى کسى را نمی‌کنیم؛ این عقیده‌ى ماست. قبل از این‌که نظام اسلامى تشکیل بشود، برادران ما، بزرگان نهضت، بزرگان مبارزه‌ى انقلابى در آن روز - که هنوز خبرى از حکومت اسلامى و جمهورى اسلامى نبود - در جهت وحدت شیعه و سنّى تلاش می‌کردند. من خودم در بلوچستان تبعید بودم. از آن زمان تا حالا با علماى سنّى حنفى شهرهاى بلوچستان - ایران‌شهر و چابهار و سراوان و زاهدان- با آن‌هایى که بحمدالله زنده هستند، رفیقیم، نزدیکیم، صمیمى هستیم. من آن‌جا تبعیدى بودم. دستگاه‌ها نمی‌خواستند بگذارند تلاشى از سوى ما انجام بگیرد؛ اما در عین حال ما گفتیم بیایید کارى کنیم که یک نشانه‌اى از اتّحاد شیعه و سنّى را در این شهر نشان بدهیم؛ که این مسئله‌ى هفته‌ى وحدت - ولادت نبى اکرم در دوازدهم ربیع‌الاول به روایت اهل سنّت، و در هفدهم ربیع‌الاول به روایت شیعه - آن روز به ذهن ما رسید و در ایران‌شهر آن را عمل کردیم؛ یعنى از دوازدهم تا هفدهم جشن گرفتیم. این یک فکر عمیقى بوده است، مال امروز و دیروز نیست.»

(بیانات در دیدار مردم پاوه ۱۳۹۰/۰۷/۲۵)

از بعثت تا هجرت آخرین پیامبر خدا

گفته‌اند نخستین نشانه‌های بعثت پیامبر(ص) به هنگام 40 سالگی ایشان، رؤیاهای صادقه بوده است.

اما آن‌چه در سیره به عنوان آغاز بعثت شهرت یافته، شبی در ماه رمضان یا ماه رجب است که فرشته‌ی وحی در غار حرا بر پیامبر(ص) ظاهر شد و بر او نخستین آیات سوره علق را برخواند. بنابر روایات، پیامبر(ص) به شتاب به خانه بازگشت و خواست که او را هر چه زودتر بپوشانند. گویا برای مدتی در نزول وحی وقفه‌ای ایجاد شد و همین امر پیامبر‌(ص) را غمناک ساخته بود، ولی اندکی بعد فرشته‌ی وحی باز آمد و آن حضرت را مأمور هدایت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهای دینی و اخلاقی و پاک گردانیدن خانه‌ی خدا از بتان، و دل‌های آدمیان از خدایان دروغین کرد.

پیامبر(ص) دعوت به توحید را نخست از خانواده‌ی خود آغاز کرد و اول کسی که به ایشان ایمان آورد، همسرش خدیجه، و از مردان، پسر عمویش علی بن ابی طالب(ع) بود که در آن هنگام سرپرستی او را پیامبر(ص) بر عهده داشت. هر چند دعوت آغازین بسیار محدود بود، ولی شمار مسلمانان رو به فزونی داشت و چندی برنیامد که گروه اسلام آورندگان به اطراف مکه می‌رفتند و با پیامبر(ص) نماز می‌گزاردند.

سی سال پس از بعثت، پیامبر(ص) دستور یافت تا همگان را از خاندان قریش گرد آورد و دعوت توحید را در سطحی گسترده‌تر مطرح سازد. پیامبر(ص) بدین کار دست زد، اما دعوتش اجابتی چندان نیافت و بر شمار اسلام آورندگان قریش نیفزود. باید گفت با آن‌که اشراف مکه دعوت جدید را که بر وحدانیت خدا و برابری انسان‌ها تأکید بسیار داشت برنمی‌تافتند، اما فرودستان و بی‌چیزان، دین جدید را با دل و جان پذیرا بودند و گروه گروه به آن می‌گرویدند و برخی از ایشان همچون عمار یاسر و بلال حبشی بعدها از بزرگان صحابه شدند.

رفتار قریشیان و به طور کلی مشرکان مکه اگر چه نخست با ملایمت و بیشتر با بی‌اعتنایی همراه بود، ولی چون بدگویی از بتان و از آیین و رسوم پدران آنان فزونی یافت، قریشیان بر پیامبر(ص) و مسلمانان سخت گرفتند و خاصه ابوطالب، عموی پیامبر(ص) را که جداً از او حمایت می‌کرد، برای آزار ایشان در تنگنا قرار دادند. از یک سو تعرض قریشیان و دیگر قبایل به مسلمانان و شخص پیامبر‌(ص) فزونی می‌گرفت و از دیگر سو در صفوف قریشیان نسبت به مخالفت با آن حضرت یا حمایت از ایشان، دو دستگی پدید آمد.

سخت‌گیری مشرکان چندان شد که پیامبر(ص) عده‌ای از اصحاب را امر کرد تا به حبشه هجرت کنند و به نظر می‌رسد که برخی از اصحاب نیز میان حبشه و حجاز در رفت و آمد بوده‌اند.

در سال ششم بعثت، سرانجام قریشیان پیمانی نهادند تا از ازدواج یا خرید و فروش با خاندان عبدالمطلب بپرهیزند. آنان پیمان خویش را بر صحیفه‌ای نوشتند و به دیوار کعبه آویختند. از آن سوی، ابوطالب و کسانی دیگر از خاندان او نیز همراه پیامبر‌(ص) و خدیجه به دره‌ای مشهور به «شعب ابوطالب» پناه بردند و تا جایی که ممکن بود، نه کسی به آن‌جا می‌آمد و نه خود از آن بیرون می‌شدند. سرانجام، پس از آن‌که خطوط آن صحیفه را موریانه از میان برده بود، قریشیان پذیرفتند که مخالفان را رها کنند و از محاصره‌ی ایشان دست بردارند(سال 10 بعثت). بدین سان پیامبر(ص) و خاندان ایشان از تنگنا رهایی یافتند. اندکی پس از خروج پیامبر(ص) از شعب، دو تن از نزدیک‌ترین یاورانش، خدیجه و ابوطالب وفات یافتند.

با وفات ابوطالب، پیامبر(ص) یکی از جدی‌ترین حامیان خود را از دست داد و مشرکان با فرصت به دست آمده بر اذیت و آزار پیامبر(ص) و مسلمانان افزودند. کوشش پیامبر‌(ص) برای دعوت ساکنان خارج مکه به ویژه طائف، به جایی نرسید و او آزرده خاطر و ناآسوده به مکه بازگشت.

سرانجام، توجه پیامبر(ص) به شهر یثرب جلب شد که شهری مستعد برای دعوت اسلام بود. در آن شهر دو قبیله اصلی، یعنی اوس و خزرج، بیشتر اوقات با هم در جنگ و ستیز بودند و از کسی که ایشان را به آشتی و دوستی دعوت کند، استقبال می‌کردند. پیامبر(ص) به طور اتفاق شش تن از خزرجیان را در موسم حج دید و اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آنان چون به شهر خویش بازگشتند، به تبلیغ دعوت پرداختند. سال بعد، یعنی در سال 12 بعثت، تنی چند از اوس و خزرج، به خدمت پیامبر(ص) آمدند و در عقبه، دره‌ای در نزدیکی مکه با آن حضرت بیعت کردند و پیامبر(ص) نماینده‌ای برای ترویج و تعلیم اسلام با آنان همراه کرد. این بیعت نخستین پایه‌ی حکومتی شد که پیامبر(ص) در یثرب بنیاد نهاد.

سال بعد نیز شمار بیشتری از یثربیان با پیامبر(ص) بیعت کردند و گویا در یثرب جز گروه اندکی نمانده بود که به اسلام درنیامده باشد. گرچه این مذاکرات پنهانی بود، ولی قریشیان بدان آگاهی یافتند و پس از شور درباره رسیدگی به کار پیامبر(ص) و مسلمانان، بر آن شدند که از همه‌ی تیره‌های قریش کسانی گرد آیند و شبانه پیامبر(‌ص) را بکشند تا خون ایشان بر گردن کسی نیفتد. پیامبر(ص) که از این توطئه آگاه شده بود، حضرت علی(ع) را بر جای خویش نهاد و خود به شتاب، در حالی که ابوبکر نیز با او همراه شده بود، به سوی یثرب روان شد.

ولادت پیامبر اسلام(ص) و دوران کودکی آن حضرت

عموم سیره ‌نویسان اتفاق دارند که تولد پیامبر گرامی اسلام(ص) در عام‌الفیل، در سال 570 میلادی بوده است.

زیرا آن حضرت به طور قطع در سال 632 میلادی درگذشته و سنّ مبارک ایشان 62 تا 63 سال بوده است. بنابراین، ولادت ایشان در حدود 570 میلادی خواهد بود.

بیش‌تر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر در ماه ربیع‌الاول بوده، ولی در روز تولدشان اختلاف دارند. معروف میان محدثان شیعه این است که آن حضرت، در هفدهم ربیع‌الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود. و مشهور میان اهل تسنّن این است که ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.(1)

دوران شیرخوارگی پیامبر    

نوزاد قریش فقط سه روز از مادر خود شیر خورد و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر نائل شده‌اند:

1- ثویبه: کنیز ابولهب که چهار ماه ایشان را شیر داد. عمل او، تا آخرین لحظات مورد تقدیر رسول خدا و همسر پاکش، خدیجه بود.

2- حلیمه: دختر ابی ذؤیب که از قبیله سعد بن بکر بن هوازن بوده است.

رسم اشراف عرب این بود که فرزندان خود را به دایه‌ها می‌سپردند و دایگان معمولاً در بیرون شهرها زندگی می‌کردند تا کودکان را در هوای صحرا پرورش دهند و رشد و نمو کامل، و استخوان بندی آن‌ها محکم‌تر شود؛ و ضمناً از بیماری وبای شهر مکه که خطر آن برای نوزادان بیشتر بود مصون بمانند؛ و زبان عربی را در یک منطقه‌ی دست نخورده فرا گیرند.

بازگشت به آغوش خانواده

دایه‌ی مهربان محمد، پنج سال از ایشان محافظت کرد و در تربیت و پرورشش کوشید. در طی این مدت زبان عربی فصیح را آموخت که بعدها حضرتش به این افتخار می‌کرد. سپس حلیمه او را به مکه آورد و مدتی نیز آغوش گرم مادر را دید و تحت سرپرستی جدّ بزرگوار خود قرار گرفت؛ و یگانه مایه تسلی بازماندگان «عبدالله»، همان فرزندی بود که از او به یادگار مانده بود.(2)

سفری به یثرب و مرگ مادر

از روزی که نوعروس عبدالمطلب (آمنه) شوهر جوان و ارجمند خود را از دست داده بود، پیوسته مترصد فرصت بود که به یثرب برود و آرامگاه شوهر خود را از نزدیک زیارت کند، و در ضمن از خویشان خود در یثرب دیداری به عمل آورد.

آمنه با خود فکر کرد که فرصت مناسبی به دست آمده و فرزند گرامی او بزرگ شده است و می‌تواند در این راه شریک غم او گردد. آنان با «امّ اَیمَن» بار سفر بستند و راه یثرب را پیش گرفتند و یک ماه تمام در آن‌جا ماندند. این سفر برای نوزاد قریش، با تألمات روحی توأم بود. زیرا برای نخستین بار دیدگان او به خانه‌ای افتاد که پدرش در آن جان داده و به خاک سپرده شده بود(3) و طبعاً مادر تا آن روز چیزهایی از پدر برای او نقل کرده بود.

هنوز موجی از غم و اندوه در روح او حکم‌فرما بود که ناگهان حادثه‌ی جانگداز دیگری پیش آمد و امواجی دیگر از حزن و اندوه به وجود آورد. زیرا هنگام بازگشت به مکه، مادر عزیز خود را در میان راه، در محلی به نام «اَبواء» از دست داد.(4)

این حادثه، محمد(ص) را بیش از پیش در میان خویشاوندان، عزیز و گرامی گردانید، و یگانه گلی که از این گلستان باقی مانده بود، فزون از حد مورد علاقه‌ی عبدالمطلب قرار گرفت. از این جهت او را از تمام فرزندان خود بیشتر دوست می‌داشت و بر همه مقدم می‌شمرد.

مرگ عبدالمطلب

هنوز امواجی از اندوه در دل پیامبر حکومت می‌کرد که برای بار سوم با مصیبت بزرگ‌تری مواجه گردید. هنوز هشت بهار بیشتر از عمر گرامی‌اش نگذشته بود که سرپرست و جدّ بزرگوار خود (عبدالمطلب) را از دست داد. مرگ عبدالمطلب آن‌چنان روح وی را فشرد که در روز مرگ او، تا لب قبر اشک ریخت و هیچ‌گاه او را فراموش نمی‌کرد.(5)

عموی گرامی ایشان، «ابوطالب» که پس از درگذشت عبدالمطلب کفالت و سرپرستی محمد(ص) به او واگذار شده بود، با عشق و علاقه‌ی بسیاری، چهل و دو سال تمام، پروانه‌وار به گرد شمع وجود پیامبر گشت و از بذل جان و مال در حراست و حفاظت ایشان دریغ ننمود.

پی‌نوشت:             

1- مقریزی، در «الامتاع»، ص 3، همه‌ی اقوالی را که در روز و ماه و سال تولد آن حضرت وجود دارد، آورده است.

2- سیره ابن هشام، ج 1، ص 167.

3- خانه‌ای که قبر حضرت عبدالله در آن‌جا قرار داشت، تا چندی پیش و قبل از توسعه‌ی فلکه‌ی «مسجد النبی» محفوظ بود ولی اخیراً به بهانه‌ی توسعه‌ی فلکه، خانه ویران گردید و آثار قبر از بین رفت.

4- سیره حلبی، ج 1، ص 125.                                             

5- یعقوبی در تاریخ خود، ج 2، ص 7 - 8 پیرامون سیره‌ی عبدالمطلب و این‌که او یک فرد خداپرست بود نه بت‌پرست، سخن گفته و یادآور شده است که بسیاری از دستورهای او در اسلام امضا شده است.

سیره فردی پیامبر(ص)         

پیامبر اعظم(ص) عالی‌ترین سرمشق اخلاقی برای دنیای بشریت است؛ چرا که الگو بودن ایشان از سوی خداوند مورد تأیید قرار گرفته است.

 قرآن مجید رسول گرامی(ص) را اسوه‌ی اخلاق و رفتار مسلمانان معرفی نموده است: «قطعاً برای شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقی نیکوست.» (احزاب، 21)

در ادامه به بعضی رفتارهای فردی حضرت در زندگی شخصی ایشان اشاره می‌شود.

پاکی و آراستگی

رسول خدا(ص) فرمود: «خداوند چرکین بودن و ژولیدگی را دشمن دارد.»(1)

رسول خدا(ص) از نظر لباس، موی سر و چهره، بسیار آراسته بود. در آینه نگاه می‌کرد و موی سر را شانه می‌زد و اگر آینه نبود، در ظرف آب نگاه می‌کرد و موی سر را مرتب می‌ساخت. افزون بر آن، خود را برای خانواده و نیز برای اصحاب و یاران خود می‌آراست.(2)

وقتی همسرش، عایشه از علت نگاه کردن حضرت در ظرف آب پرسید، در پاسخ فرمود: «خداوند دوست دارد که هرگاه بنده‌اش نزد برادران دینی خود می‌رود، خویشتن را برایشان بیاراید.»(3)

مسواک

پیامبر(ص) به مسواک اهمیت ویژه می‌داد، پیوسته دندان‌های مبارکش پاک و سفید بود و دوستان خود را هم به مسواک کردن تأکید می‌کرد. ایشان همیشه پیش از خواب مسواک می‌زد. هرگاه می‌خوابید، مسواک را بالای سر خود می‌گذاشت و وقتی از خواب بیدار می‌شد، ابتدا مسواک می‌زد.(4)

رسول خدا(ص) می‌فرمود: «اگر بر امّتم دشوار نبود، آنان را امر می‌کردم که در هر نماز، مسواک بزنند.»(5) آن حضرت درباره‌ی آثار و پیامدهای این کار بهداشتی می‌فرمود: «مسواک، هم دهان را پاکیزه می‌کند و هم سبب رضایت پروردگار است، و از سنّت‌های مؤکدی است که خداوند قرار داده.»(6)

عطرآگینی

پیامبر(ص) همواره مواد خوش‌بو کننده استفاده می‌کرد؛ چنان که هرگاه از راهی عبور می‌کرد و دیگران به آن‌جا می‌رسیدند، به واسطه‌ی بوی عطر ایشان می‌فهمیدند که آن جناب از این‌جا عبور کرده است.(7)

بخشی از مخارج پیامبر(ص) صرف خرید عطر و مواد خوش‌بو کننده می‌شد. به فرموده‌ی امام صادق(ع)، رسول خدا بیش از آن‌چه برای طعام خرج کند، در خرید عطریات خرج می‌کرد.(8)

هرگاه عطری را به پیامبر(ص) هدیه می‌کردند، استفاده می‌کرد و می‌فرمود: «چه خوش‌بوست!» ایشان همواره به استفاده از عطر علاقه داشت و از آن لذت می‌برد.(9) رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) فرمود: «یا علی! بر تو باد که هر جمعه خود را خوش‌بو کنی، زیرا از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن از تو نمایان باشد، برایت حسنه می‌نویسند.»(10)

سخن گفتن پیامبر(ص)

عایشه می‌گوید: «سخنش آرام و منظم بود، در حالی که شما پراکنده سخن می‌گویید.»(11) سخن ایشان موجز بود و با کلمات جامع سخن می‌گفت، نه کم و نه زیاد. بین دو جمله توقّفی داشت تا شنونده درک کند. از همه‌ی مردم خوش‌نواتر بود، بیشتر سکوت می‌کرد و جز به هنگام نیاز سخن نمی‌گفت، حرف ناروا نمی‌زد. اگر ناگزیر بود مطلب ناپسندی را بگوید، آن را با کنایه می‌فرمود. از روی خیرخواهی و نصیحت سخن می‌گفت.(12)

آداب غذا خوردن

آن حضرت از اسارت شکم پرستی آزاد بود و از پرخوری پرهیز داشت. حضرت هر نوع غذایی که می‌خواست، قدرت تهیه‌ی آن را داشت و خود فرمود: ای ابوذر! جبرئیل خزینه‌های دنیا را برایم آورد و گفت: «ای محمّد! این‌ها کلید خزینه‌های دنیا هستند، می‌توانی از آن‌ها بهره گیری، بدون این‌که از جایگاه و نعمت‌های آخرت تو چیزی کم شود»، ولی من گفتم: «ای جبرئیل! مرا نیازی نیست؛ هرگاه سیر می‌شوم، خدای را سپاس می‌گویم و اگر گرسنه شدم، از او درخواست می‌کنم.»(13)

لباس پوشیدن پیامبر(ص)

رسول خدا از انواع جامه در اختیار داشت، از روانداز، ردا، پیراهن و یا چیز دیگر می‌پوشید. از جامه‌ی سبز خوشش می‌آمد، ولی بیشتر جامه‌هایش سفید بود و می‌فرمود: «به زنده‌هایتان لباس سفید بپوشانید و مرده‌هایتان را در آن کفن کنید.»(14)

پیامبر(ص) به سادگی، عافیت جسمی و نوع سالم‌تر لباس دقت داشت. از این رو، لباس پنبه مورد علاقه‌ی آن حضرت بود. حضرت علی(ع) فرمود: «لباس‌های پنبه‌ای بپوشید؛ چرا که لباس پیامبر خداست.»(15)

رسول خدا(ص)، هم بُرد یمانی می‌پوشید و هم جُبّه پشمین و خشن از پنبه و کتان(16) و می‌فرمود: «پنج چیز را تا زنده‌ام ترک نمی‌کنم، از جمله پوشیدن لباس پشمی.»(17)

پی‌نوشت:

1- نهج‌الفصاحه، چ دوم، تهران، چاپخانه اسلامیه، 1337، ص 150، ح 741.

2 و 3- محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 16، ص 249.

4- محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 253.

5و6- شیخ عبّاس قمی، سفینه البحار، انتشارات فراهانی، 1363، ج 1، ص 674/ ص 675.

7- سیّد محمّدحسین طباطبایی، سنن‌النبی، ترجمه لطیف راشیدی، قم، تهذیب، 1385، ص 63.

8و9- محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 16، ص 248/ ص 249.

10- سیّد محمّدحسین طباطبایی، سنن‌النبی، چ دوم، تهران، اسلامیه، 1362، ص 106.

11- مولی محسن فیض کاشانی، المحجّة البیضاء، چ دوم، قم، جامعه مدرسین، ج 4، ص 132-133.

12- همان، ص 133-134.

13- محمّدباقر مجلسی، عین الحیوه، تهران، امیرکبیر، ص 306.

14- همان، ج 4، ص 140.

15- سیّد محمّدحسین طباطبایی، پیشین، ص 126.

16- محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 227.

17- رضی‌الدین طبرسی، پیشین، ص 115.

 

سیره‌ پیامبر(ص) در قرآن

در قرآن کریم به طور مستقیم و غیر مستقیم به سیره‌ی پیامبر(ص) اشاره شده است. در این مقاله به برخی از این موارد اشاره شده است.

دلسوزی نسبت به امّت

پیامبر اسلام(ص) آن‌قدر نسبت به مردم دلسوز بود و در صدد هدایت آن‌ها بود که قرآن آن را این گونه بیان می‌فرماید: «شاید جان خود را به دنبال آنان، آن‌گاه که به رسالت تو ایمان نیاوردند از دست بدهید.»(کهف، آیه 6) این نشان از سعی و تلاش پیامبر(ص) اسلام در هدایت امّت دارد تا جایی که خود را در پرت‌گاه هلاکت و نابودی قرار می‌دهد تا مردم را هدایت کند.

خداوند در جوابی دیگر می‌فرماید: «بر گستاخی کافران غم مخور، از مکر و حیله آنان بر خود فشار مده.» (نمل، آیه 70)

باز می‌فرماید: «جان خود را به اثر شدت تأسف به آن‌ها از دست مده، خداوند از آن‌چه که انجام می‌دهند آگاه است.»(1)

تطهیر امّت اسلامی

یکی از کارهای پیامبر(ص) این است که پاک کننده‌ی امّت اسلامی است چون خود پیامبر(ص) پاک و مطهر است، لذا امّت خویش را پاک می‌کند: «از اموال آن‌ها صدقه‌ای بگیر تا به وسیله‌ی آن پاک و پاکیزه‌شان سازی؛ برایشان دعا کن زیرا دعای تو برای آنان آرامش است.» (توبه، آیه 103)

با این توصیف معنای آیه این می‌شود که: ای پیامبر! با گرفتن صدقه از اموال مردم، خود مردم را تطهیر و تزکیه می‌کنی.(2)

رأفت و رحمت پیامبر(ص) نسبت به امّت

رحمت و رأفت از صفات خداوند است. رسول خدا(ص) مظهر این صفات الهی است. وقتی که پیامبر از مردم زکات می‌گیرد، خداوند به ایشان می‌فرماید: «ای پیامبر! برای آن‌ها دعا کن زیرا تو برای آن‌ها آرامشی.» (توبه، آیه 103) یعنی ای پیامبر، تو برای آن‌ها رحمتی پس برای آن‌ها دعا کن که دعای مستجاب تو باعث آرامش و سکون آن‌ها خواهد شد؛ اگر چه دادن زکات جزء وظایف آن‌هاست ولی باز پیامبر با آن رحمت خاصه‌ی خود برای آن‌ها دعا می‌کند.

لذا خود پیامبر(ص) می‌فرماید: «زندگی من برای شما خیر است، مرگ من هم برای شما خیر است.»(3)

صبر و پایداری

خداوند مسئولیت سنگینی بر عهده‌ی پیامبر(ص) قرار داد و فرمود: «ما گفتار سنگینی را به تو وحی می‌کنیم.» (مزمل، آیه 5)

سراسر زندگی پیامبر(ص) با مشکلات همراه بوده و آزارها و اذیت‌های فراوانی نسبت به او روا می‌داشتند. او را سنگباران می‌کردند، محاصره اقتصادی و سیاسی می‌نمودند، یاران او را شکنجه و آزار می‌دادند، او را دشنام و ناسزا می‌گفتند، گاه او را دیوانه و گاه ساحر خطاب می‌کردند؛ اما در تمام این مشکلات شیکبا و صبور بود و با این صبر و استقامتی که پیشه کرد، باعث شد دینش جهانی شود. باید مؤمنان به این سیره اقتدا کنند، لذا علی(ع) می‌فرماید: «صبر و استقامت به رهبران و زمامداران واجب است زیرا خداوند به پیامبر(ص) فرمود: فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ، همین معنا را بر دوستان و اهل طاعتش نیز واجب کرده است چرا که می‌گوید برای شما در زندگی پیامبر(ص) اسوه‌ی نیکویی است.»(4)

گذشت و عفو

یکی از ویژگی‌های رسول خدا(ص) گذشت و عفو بود. هر چه انسانیت انسان قوی‌تر شود، گذشت او بیشتر خواهد شد و چون پیامبر(ص) رحمه للعالمین است و از طرفی هم خدا می‌دانست که پیامبر(ص) اهل چنین خصلتی است، لذا او را امر به عفو و گذشت کرد و فرمود: «فاعف عنهم؛ پس از آن‌ها درگذر.» (آل عمران، آیه 159)

پیامبر(ص) آن‌قدر اهل گذشت بود که حتی از وحشی که قاتل عمویش حمزه بود، گذشت کرد زیرا وقتی که وحشی مسلمان شد، پیامبر(ص) از او پرسید: «تو وحشی هستی؟» گفت: «بله.» فرمود: «عمویم حمزه را چگونه کشتی؟» او جریان را برای پیامبر(ص) گفت، ایشان گریه کرد و او را بخشید.(5)

مشورت کردن

مشورت کردن با مردم یک نوع احترام به رأی آن‌هاست. اگر شخصی با کسی مشورت کند، در حقیقت با این کارش به او می‌فهماند که تو دارای معرفت و عقل و درایت هستی که من با تو مشورت می‌کنم و اگر انسانی همچون پیامبر(ص) چنین کاری را انجام دهد، باعث افتخار آن طرف می‌شود. لذا خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ؛ در کارها با آن‌ها مشورت کن» (آل عمران، آیه 159) لذا پیامبر(ص) در جنگ بدر با اصحابش مشورت کرد.(6)

عبادت

وقتی که آیه: «ای جامه به خود پیچیده، شب را جز کمی به پا خیز» (مزمل، آیه 1- 2) بر پیامبر(ص) نازل شد، تمام شب را به عبادت می‌پرداخت تا این که پاهایش متورم شد، لذا خداوند فرمود: «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی» (طه، آیات 1 ـ 2) و همچنین خداوند به پیامبرش فرمود: «اکنون آن‌چه که برای شما میسر است قرآن بخوانید.» (مزمل، آیه‌ 20) معلوم می‌شود که خداوند به پیامبر(ص) دستور می‌دهد که به خودش آسان بگیرد.(7)

یا این‌که نماز شب که برای دیگران مستحب است اما بر پیامبر واجب است: «مقداری از شب را برخیز و نماز بخوان که آن خاص تو است.» (اسراء، 79)

پی‌نوشت:

1- منشور جاوید، جعفر سبحانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ 1، 1367، ج 6، ص 245.

2- تفسیر المیزان، محمدحسین طباطبایی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چ 2، 1391ه، ج 9، ص 377.

3- ناسخ التواریخ (زندگانی پیامبر)، محمدتقی سپهر، تهران، انتشارات اساطیر، چ 1، 1381، ج 4، ص 1813.

4- همان، ج 21، ص 384.

5- محمد فی القرآن، سیّد رضی صدر، قم، مرکز انتشارات اسلامی، چ 2، 1420، ص 78.

6- محمد فی القرآن، همان، ص 81.

7- محمد فی القرآن، همان، ص 109.

آخرین پیامبر خدا در خانه چگونه رفتار می‌کرد؟

رسول خدا(ص) عالی‌ترین رفتار و اخلاق را در میان خانه داشت. در این‌جا به نمونه‌هایی از سیره اخلاقی ایشان در داخل خانه اشاره می‌شود.

کمک به خانواده

پیامبر خدا(ص) در خانه کار می‌کرد؛ چنان که در خانه کفش و لباس خود را وصله می‌کرد، در را می‌گشود، گوسفند و شتر را می‌دوشید، همراه خدمتکار خانه، گندم آرد می‌کرد و اگر خادم خسته می‌شد، به او کمک می‌کرد و وسایل خویش را خود می‌گذاشت و برمی داشت.(1)

رسول خدا(ص) با همه‌ی گرفتاری‌هایی که داشت، مانند تحمل وحی، تبلیغ و دعوت دین، جنگ و صلح، اما وظایف خانه را نیز از یاد نمی‌برد.

روزی رسول خدا به خانه‌ی حضرت فاطمه(س) وارد شد؛ مشاهده کرد که ایشان و حضرت علی(ع) با آسیاب دستی آرد می‌کنند. پیامبر فرمود: «کدام یک خسته‌ترید؟» حضرت علی(ع) عرض کرد: «فاطمه خسته‌تر است.» پیامبر(ص) به ایشان فرمود: «برخیز!» فاطمه برخاست و پیامبر به جای ایشان نشست و حضرت علی(ع) را در آرد کردن، کمک نمود.(2)

هم‌غذایی با خانواده

پیامبر اعظم(ص) ضمن این‌که نسبت به نوع غذا و کیفیت پخت و پز آن، بهانه نمی‌گرفت و از آن‌چه خدا حلال کرده است، همراه خانواده و خدمتکاران می‌خورد، چه در خانه و چه در مهمانی‌ها، کنار سفره روی زمین می‌نشست. از هر چه دیگران می‌خوردند، ایشان نیز تناول می‌نمود. اگر مهمانی وارد می‌شد، همراه او غذا می‌خورد. محبوب‌ترین سفره و غذا نزد ایشان سفره‌ای بود که افراد بیشتری بر آن باشند.(3)

تقسیم وقت در خانه

پیامبر اکرم(ص) ضمن برخوردهای مثبت با خانواده، اوقات خود را در منزل به سه بخش کرده بود: بخشی برای خدا که در آن به نماز، عبادت و تهجّد می‌پرداخت؛ بخشی برای اهل خانه، اُنس گرفتن و گفت‌وگو با آنان و تأمین نیازهای روحی و عاطفی ایشان؛ و بخشی را برای خود اختصاص داده بود. و چون در زمان حضور حضرت در خانه نیز افرادی با ایشان کار داشتند، حضرت از بخشی از اوقات درون خانه که برای خود اختصاص داده بود، برای رتق و فتق امور مردم و برآوردن نیازهای آنان سود می‌جست.

در این باره، حسین بن علی(ع) از قول امیرمؤمنان(ع) می‌فرماید: «هرگاه پیامبر(ص) وارد خانه می‌شد، وقت خود را سه قسمت می‌کرد؛ یک بخش آن را برای عبادت خداوند، بخشی دیگر را برای خانواده، و بخش سوم را برای خود اختصاص می‌داد. سپس وقت مختص خود را بین خویش و مردم تقسیم می‌کرد، کوچک و بزرگ را در این قسمت پاسخ می‌داد و چیزی را از آنان دریغ نمی‌ورزید.»(4)

زندگی ساده اما پرُ از معنویت

پیامبر خدا(ص) ساده زیستی را در زندگی برگزیده بود. بیشتر بر روی حصیر می‌خوابید، داخل پوستِ رختخواب او از پوشال خرما پُرشده بود، بر پهلوی راست می‌خوابید و دست راست را زیر صورت قرار می‌داد.(5) هرگاه از خواب بیدار می‌شد، به پیش‌گاه پروردگار به سجده می‌پرداخت. هرکس وارد خانه‌اش می‌شد، وی را احترام می‌نمود و زیرانداز خود را در اختیارش قرار می‌داد. آن حضرت هرگز از حضور مهمان برنمی‌خواست، جز آن‌که خود آن شخص برخیزد و برود.

سلمان فارسی می‌گوید: بر پیامبر وارد شدم، ایشان بر زیراندازی نشسته بود و آن را به من داد و فرمود: «ای سلمان! مسلمانی بر مسلمانی وارد نمی‌شود، و او به عنوان احترام، زیراندازی برایش نمی‌گستراند، جز آن‌که پروردگار او را می‌بخشاید.»(6)

به گفته‌ی غزّالی: «خداوند تمام اخلاق نیک و راه و رسم پسندیده‌ی گذشتگان و آیندگان و آن‌چه را سبب رستگاری در آخرت و موفقیت در دنیا بود، به آن حضرت آموخت.»(7)

پی‌نوشت:

1- محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 227/ محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 776.

2- محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 32، ص 50.

3- رضی‌الدین طبرسی، پیشین، ص 26/ محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 782.

4- رضی‌الدین طبرسی، پیشین، ص 13/ ص 38.

5- همان.              

6- محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، ص 23.

7- محمّد غزّالی، پیشین، ج 2، ص 777- 778.

                                                

                          «بخش ویژه نامه وحدت»

                                                           

نزدیک شدن پیروان مذاهب اسلامی در هفته وحدت

هفته وحدت و اخوت اسلامی یکی از مشترکات آشکار میان شیعه و سنّی است. هفته وحدت که توسط حضرت امام خمینی(ره) بنیان‌گذاری شده است، نقشی مهم در ایجاد وحدت و همبستگی در جوامع اسلامی داشته و خواهد داشت.

واقعیت امر این است که اندیشه‌های سیاسی امام راحل مبتنی بر عدالت و کرامت انسانی بوده و تمامی حرکات امام خمینی(ره) صبغه الهی داشت. هفته وحدت فرصتی برای میثاق دوباره‌ی شیعه و سنّی و تمام قومیت‌ها با رهبر کبیر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی است. هفته وحدت از ابتکارات امام خمینی (ره) در دوره‌ای بود که وحدت و یک‌پارچگی در بین مذاهب مختلف وجود نداشته و بیداری اسلامی شکل نگرفته بود. امروز ثمرات و نتایج این نام‌گذاری را شاهد هستیم و موجی از اتحاد و وحدت در کشورهای اسلامی به وجود آمده است.

هدف امام خمینی(ره) از نام‌گذاری هفته وحدت، جلوگیری از هرگونه سوء استفاده‌ی دشمن در تفرقه انگیزی بین مسلمانان بود.

مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی با همین هدف در سال ۱۳۶۹ هجری شمسی به دستور مقام معظم رهبری و انتصاب دبیر کل و اعضای شورای عالی از سوی معظم‌له آغاز به کار کرد.

مسئله وحدت و تقریب مذاهب اسلامی از دیرباز همواره جزء اهداف و آمال آزاد اندیشان، متفکران و شخصیت‌های مصلح سیاسی و مذهبی بوده است. از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران نیز وصول به این هدف مقدس که متکی به ریشه‌های استوار در کتاب و سنّت می‌باشد، یکی از بزرگ‌ترین اهداف رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(ره) بوده است.

طرح مسئله‌ی تقریب مذاهب در جهان اسلام، به معنای «نزدیک شدن پیروان مذاهب اسلامی با هدف شناخت یکدیگر و دست‌یابی به اخوت دینی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی»، در پی ناهم‌سازگری‌ها و تفرقه‌های موجود میان جوامع مختلف اسلامی آغاز گردید. گرچه در دوره‌های بعد، تلاش در راستای وحدت مسلمانان دچار فراز و نشیب‌های فراوانی شد، اما از اواسط قرن بیستم میلادی و در پی سوء استفاده‌های غرب و استعمار کهنه آن و دستاویز قرار دادن اختلافات جزئی مذهبی میان مسلمانان و بزرگ جلوه دادن آن برای جلوگیری از قدرت‌گیری و اتحاد جهان اسلام، با ظهور مصلحانی چون سیّد جمال‌الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، شیخ عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت، شیخ محمدتقی قمی، آیت‌الله‌العظمی بروجردی و بسیاری دیگر از پرچمداران وحدت، این امر مهم شتاب بیشتری یافت تا مسلمانان که پای‌بندی به برخی از آراء نامربوط به عقاید ضروری، آنان را از هم دور می‌کرد، به همگرایی و وحدت فرا خوانده شوند.

اهمیت طرح اندیشه‌ی تقریب و وحدت میان مذاهب اسلامی زمانی روشن می‌گردد که در نظر داشته باشیم این مسئله، یعنی اختلاف میان مسلمانان، روزنه و پاشنه‌ی آشیلی است برای بهره‌برداری مخالفان و دشمنان اسلام. در طول تاریخ همواره شاهد بوده‌ایم هر جا استعمار بر آن شده است تا ضربه‌ای به مسلمانان بزند، مهم‌ترین ابزارش دمیدن بر خاکستر اختلافات و شعله‌ور ساختن تعصبات مذهبی میان اقوام و جوامع اسلامی بوده است. از آن‌جا که بازیابی اقتدار گذشته‌ی جهان اسلام جز از طریق وحدت میان مسلمانان و نزدیکی به یکدیگر امکان‌پذیر نیست، دشمنان پیوسته در تلاش بوده‌اند تا از یک‌پارچه شدن این امت جلوگیری کنند و با طرح مسائل اختلافی، مانع دست‌یابی آنان به این هدف عالی گردند.

بر همین اساس بود که استاد شیخ محمدتقی قمی از حوزه علمیه شیعه به قاهره، مرکز بزرگ علمی و محل اجتماع دانشمندان اهل سنّت مهاجرت کرد و نهال تقریب را در آن‌جا نشاند. وی برای اهل سنّت تبیین کرد که شیعه را با فرقه غلات و مخطئه اشتباه گرفته‌اند؛ همچنان که شیعه نیز اهل سنّت را با فرقه ناصبی اشتباه گرفته است. او در تبادل اندیشه با علمای اهل سنّت و طرح اندیشه‌های خود همه را به وحدت کلمه و سعه صدر دعوت نمود. حاصل این تبادل اندیشه، ایجاد مرکزی به نام «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» بود. از جمله نخستین فعالیت‌های این مرکز، انتشار مجله «رساله الاسلام» بود که نخستین شماره آن در ربیع‌الاول 1368ه.ق (ژانویه 1949م) منتشر شد و تا رمضان 1392ه.ق (اکتبر 1972م) ادامه داشت و مقالات علمی و ارزشمند فراوانی در حوزه مطالعات تطبیقی به قلم گروهی از عالمان مذاهب مختلف اسلامی در آن درج می‌شد.

این‌گونه بود که رفته رفته اندیشه‌ی تقریب، در قالب یک مکتب فکری در مجامع علمی اسلامی مورد توجه قرار گرفت؛ مکتبی که پایه و اساس آن مبتنی بر بحث و استدلال علمی و کتاب و سنّت بود. در همین راستا تبادل اندیشه‌ها میان دانشمندان مذاهب مختلف، روندی صعودی گرفت.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ایجاد یک حکومت اسلامی توسط بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) زمینه‌ساز گسترش این تلاش در میان مسلمانان گردید. طرح شعار وحدت و اهتمام ویژه‌ی امام راحل به این اندیشه‌ی راهبردی در قانون اساسی جمهوری اسلامی تبلور یافت؛ آن‌جا که بیان می‌گردد پیروان مذاهب اسلامی از آزادی کامل در پای‌بندی به اعتقادات خویش برخوردارند. حتی این پیروان حق دارند به دادگاه‌هایی که بر اساس دیدگاه آنان حکم می‌کنند مراجعه نمایند. نمونه‌ی بارز دیگر از اهتمام این انقلاب بر وحدت امت اسلامی، تعظیم شعائر دینی نظیر حج و نماز جمعه است که از بزرگ‌ترین عرصه‌های اجتماع مردمی در اسلام می‌باشد.

جمهوری اسلامی با نام‌گذاری فاصله میان دوازدهم تا هفدهم ربیع‌الاول به نام هفته وحدت، بر آن بوده است تا مسلمانان همچنان که جشن‌های میلاد پرشکوه پیامبر اسلام(ص) را برگزار می‌کنند، از نظر فکری و معنوی نیز با تمام وجود در جوّی از وحدت اسلامی قرار گیرند. همچنین باعث شده است مسئله‌ای که شاید می‌توانست عاملی برای تشدید اختلافات میان مسلمانان شیعه و سنّی باشد، ره‌یافتی به سوی وحدت آنان گردد.

کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی نیز در همین راستا و در روزهای هفته وحدت، با اهتمام فراوان برگزار می‌شود.

وحدت، انسجام و حرکت زیر پرچم اسلام، مهم‌ترین پیام بعثت است

خدا پیمان وحى را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آن‌گاه که در عصر جاهلیت‏ها بیش‌تر مردم پیمان خدا را نادیده می‌گرفتند.

خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود و هر چندگاه متناسب با خواسته‌هاى انسان‏ها، رسولان خود را پى در پى می‌فرستاد تا وفادارى به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت‏هاى فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهى، حجّت خدا را بر آن‌ها تمام کنند.


از آثار بعثت نبوى، اثر وحدت بخشى این رخداد عظیم است، وحدتى که قرآن مجید از آن در آیه 103سوره آل عمران آورده است:
‎«همگى به رشته‌ی دین خدا چنگ زده و به راه‌هاى متفرق نروید و به یاد آورید این نعمت بزرگ را که شما با هم دشمن بودید، خدا در دل‌هاى شما الفت و مهربانى انداخت و به لطف این نعمت خدا همه برادر دینى یکدیگر شدید.»

براى این‌که انسجامى اساسى و ماندگار در ملتى شکل بگیرد و همدلى‌ها پایدار بماند، نیاز به مبنایى معقول و محکم دارد و پیامبر(ص) پس از بعثت منادى وحدت اختلاف طبقاتى و امتیازات نژادى، قومى، جنسى و صنفى بود. زیرا پیامبر(ص) افراد جامعه را به دندانه‌هاى شانه در برابرى تشبیه نموده و محور وحدت در جامعه اسلامى را نیز بر حول ریسمان الهى مى‌دانست.


پیام‌های بعثت و تأثیری که بر وحدت و همدلی مسلمانان داشته، موضوعی است که در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام موسوی، کارشناس مذهبی و استاد دانشگاه بین‌المللی امام رضا(ع) مورد بررسی قرار گرفته است. وی در این گفت‌وگو به فلسفه‌ی بعثت اشاره کرده و وحدت واقعی را به عنوان تنها عامل رستگاری و نجات مسلمانان معرفی کرده است. این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.


جناب آقای موسوی! نگاهی عمیق و مبنایی به رسالت تمام انبیاء الهی نشان می‌دهد که همگی برای دعوت بشریت به یکتاپرستی، عدل و معاد از سوی خداوند مبعوث شده‌اند. اما بعثت آخرین پیامبر الهی و نقش ایشان در تغییر سیر تاریخی زندگی بشر قابل توجه است. چه

ویژگی‌ای باعث این تمایز است؟

پیش از بعثت رسول‌الله می‌توان گفت مردم در یک گمراهی و ضلالت بسیار آشکار قرار داشتند. پس از بعثت پیامبر اعظم‌(ص) بود که مردم و جامعه‌ی آن روز به نور و روشنایی و صراط مستقیم رهنمون شدند.

از بعثت نبی مکرم اسلام می‌توان به عنوان انقلاب فکری بشریت یاد کرد. حاکمیت احکام الهی بر پایه‌ی قسط و عدل از دیگر اهداف بعثت رسول اکرم است. پیامبر اسلام کوشید با تأثیر‌گذاری در زندگی افراد و پیروان خود، رفتار آنان را مطابق با الگوهای رسمی مورد تأیید اسلام تغییر دهد و بدین ترتیب دین اسلام به رفتار انسان‌ها در طول تاریخ جهت داد. امروز گسترش روزافزون دین مبین اسلام پس از 1400 سال نشان از فراگیری اهداف بعثت در سراسر جهان است.


پیامبر گرامی اسلام پس از بعثت، اقتصاد و حکومت تشکیل می‌دهند. اما طبق اسناد، هدف اصلی از بعثت حضرت محمد مصطفی(ص) هدایت، تربیت و رشد همه جانبه‌ی انسان‌ها بوده است. آیا می‌توان بعثت پیامبر اکرم را یک انقلاب فرهنگی دانست که در آن رشد و تعالی انسان‌ها مقدم بر اقتصاد و عوامل اجتماعی دیگر بوده است؟

بله، قطعاً می‌توان گفت بعثت پیامبر گرامی اسلام، انقلابی فرهنگی است و تفاوت این انقلاب با انقلاب‌هایی نظیر فرانسه و روسیه در این است که بعثت، انقلاب ارزش‌ها و فرهنگ است و بر اساس معیارها و ارزش‌های دینی شکل گرفته است.
در نگاه جامعه‌شناسان، برای حکومت در جامعه اقتصاد و سیاست حرف اصلی است، اما در بعثت نهاد آموزش و پرورش برای حکومت در جامعه مورد تأکید خداوند است.

توجه به تقوا و خودسازی از پیامدها و دستاوردهای بعثت است و بعد از بعثت رسول گرامی اسلام، اصول و ارزش‌های جاری در جامعه، که علیه مصالح دنیا و آخرت مردم بود، به ارزش‌های انسانی و الهی تبدیل شد.


وحدت در پناه حق و عدالت، یکی از آرمان‌های دینی پیامبران توحیدی به ویژه پیامبر اسلام(ص) بوده است و همواره پیامبران در تلاش بوده‌اند تا در پناه دعوت به یگانگی خداوند، زمینه‌های گرایش جامعه‌ی انسانی را به سوی وحدت و یک‌پارچگی فراهم آوردند. در جامعه‌ی امروزِ اسلامی که پر است از شکل‌های مختلفِ تفرقه از سوی دشمنان اسلام و حتی گاه خودِ جوامع اسلامی- در نام‌های مختلف از جمله مذهب، افکار و اندیشه‌های گوناگون- چگونه می‌توان ندای وحدت سر داد؟


در دنیای اسلام به واسطه‌ی تفرقه و جدایی مسلمانان، ما با چالش‌های بسیار عظیمی از جمله مسئله‌ی فلسطین مواجه هستیم. عمده‌ی این چالش‌ها را می‌توان به راحتی با برداشتن گام‌های استوار به سوی وحدت حل و فصل کرد. وحدت، پذیرش این واقعیت است که همه‌ی ما مادامی که به قرآن و سنّت و قبله و وحدانیت خداوند و پیامبری رسول خدا ایمان داریم، مسلمانیم. بنابراین بیاییم عالمانه، نه تعصب‌مدارانه، به بحث در مورد موارد اختلافی بپردازیم و از گسترش حساسیت برانگیز آن در جامعه بپرهیزیم، تلاش کنیم صادقانه رفتار نماییم و صداقت را در گفتار و رفتار خود اعمال کنیم.


وحدت، گرد آمدن و حرکت زیر یک عَلَم مشترک است، نه رها کردن پرچم‌ها. رهبر معظم انقلاب اسلامی در این باره تأکید دارند که اختلافات عقیدتی و مذهبی مربوط به مباحث علمی و فقهی است و نباید در واقعیات زندگی و سیاسی بین مسلمانان تأثیر بگذارد و می‌فرماید: «مذاهب اسلامی باید دست در دست هم برادروار در جهت اهداف و آرمان‌های بلند اسلامی به کمک هم حرکت کنند. خط قرمز از نظر اسلامی و از نظر ما عبارت است از اهانت به مقدسات یکدیگر.»


فرمودید یکی از پیام‌هاى بعثت، وحدت و همدلى بین مسلمانان است. امروزه که قدرت‌هاى بزرگ و در رأس آن‌ها امریکا می‌خواهند عزت ما را خدشه‌دار کنند، آیا زمان آن نیست که با الهام از فرهنگ مبعث، به رغم تنوع باورها و دیدگاه‌ها، بر حول قرآن و سنّت و با دیدی عادلانه به یکدیگر (شیعه و سنّى و...) نزدیک شویم و بار دیگر دشمنان را مأیوس کنیم؟


نکته‌ای که باید بسیار به آن توجه کرد این است که امّت واحده، بالاترین ظرفیت را در خود برای همگرایی ذخیره کرده است و تفرقه موجب سقوط تدریجی امّت اسلامی می‌شود.

دین اسلام حساسیت بسیار بالایی نسبت به هر تلاش و کوششی که بر طبل جدایی اجزاء امت اسلامی بکوبد، دارد و رویارویی آن‌ها را در قبال یکدیگر گناهی بزرگ می‌شمرد.

تأکید اسلام بر این است که چارچوب امّت اسلامی فرو نریزد و این امّت عوامل پایداری و استواری خود را باز یابد. متأسفانه به رغم این‌که پیام اصلی بعثت، وحدت و الفت میان اجزاء امّت اسلامی است، در طول تاریخ عواملی پدید آمدند که ندای تفرقه سر دادند و بسترهای جداسازی امّت اسلامی را در جامعه واحد اسلامی گستردند.

آن‌چه امروز رخ داده این است که شیعه و سنّی هر یک دارای جامعه‌ای شده‌اند که این امر پذیرفتنی نیست. ولی آن‌چه پیام جدی و محوری مبعث است، وحدت اجتماعی مسلمانان، به رغم تعدد مذاهب آن‌هاست که تنها عامل سعادت مسلمانان وحدت و انسجام آنان است.
خوشبختانه حرکت‌هایی که امروزه با نام بهار عربی آغاز شده، نویدبخش بازگشت تعریف جدیدی در عرصه‌ی سیاسی کشورهای اسلامی است. یعنی بیداری اسلامی و آوردن رأی اسلام‌گرایان در انتخاباتی آزاد که نشان از گرویدن دوباره‌ی جوامع اسلامی به سوی حزب‌الله دارد.
بیداری اسلامی فرصتی است تا چهره‌ی تعامل پذیری اسلام و پذیرش واقعیات سیاسی، فرهنگی موجود از سوی اسلام را با رویکردی عقلایی به دنیا نشان بدهیم و چهره‌ی زشتِ افراط‌گری و تفریط‌گری را، که متأسفانه هر دو چهره‌ی دین را آن طور که واقعیت آن است نمایان نمی‌کنند، پالایش نموده و نشان دهیم که دین اصلاح‌گر است و اصلاح‌گر بوده، قبل از آن‌که دیگران مدعی باشند.
بنابراین می‌توان تأکید کرد که با توجه به فلسفه‌ی بعثت پیامبر، مسلمانان شیعه و سنّی تنها با اتحاد و یک‌پارچگی می‌توانند در برابر دشمنان حکومت اسلامی ایستادگی کنند و پرچم اسلام را در جهان با برادری و صلح برافراشته نگه داشت.

امت واحده                   

منشا حقیقی وحدت امت اسلامی، همانا دین اسلام است.این منشا ،ریشه اصلی خود را از فطرت سلیم انسان میگیرد که خداند متعال در نهاد مردم همه جوامع به ودیعت نهاده است. تحولاتی که این دین فطرت در طول تاریخ داشته، فقط مربوط به فروع جزیی احکام بوده است که از تنوع موقعیت های حیاط انسانی در جوامع مختلف سرچشمه گرفته است.

وحدت و نظام تربیت نبوی                                                                                            

از منظر ایشان همه انسانها با فطرت الهی به دنیا می آیند و اگر آن فطرت اولیه دستخوش دگرگونی و آلودگی نگردد،در شناخت راه و هدف که همان سیر الی ا... و بازگشت به حق تعالی است، به تنهایی کافی است. چنانکه می فرماید: «هر نوزادی با فطرت خدایی به دنیا می آید، ولی پدر و مادر هستند که او را به کیش یهودیت، نصرانیت و مجوسیت می کشانند»

وحدت مسلمانان جهان از ضروری ترین مسایل روز جوامع اسلامی است و همه باید بر محوری جامع و فراگیر که تمامی مذاهب و اندیشه های دینی، آن را قبول داشته باشند، گردهم آمده، یکپارچه و هماهنگ حرکت نمایند.

به نظر می رسد، وجود مقدس پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) مناسب ترین محور وحدت مسلمانان است؛ زیرا همه مسلمانان ایشان را قبول دارند و آن حضرت را به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی شناخته و از رهنمودهای او پیروی می کنند. سیره پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، بخصوص سیره تربیتی ایشان که در قالب مبانی، اهداف و اصول تربیت نبوی قابل تبیین و ارایه می باشد، نقش عمده ای در وحدت جامعه اسلامی داشته و دارد، زیرا مهم ترین هدف پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، تعلیم و تربیت انسانها بوده و در این زمینه فعالیتهای فراوانی انجام داده است.

نوشتار حاضر درصدد است تا ضمن بررسی تعلیم و تربیت نبوی، نظام تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به عنوان محور وحدت مسلمانان مطرح و همگان را به پیروی از تعالیم الهی آن حضرت دعوت نماید؛ زیرا شخصیت علمی و تربیتی پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان برترین الگوی زندگی، فرازمان است و به عصر خاصی اختصاص ندارد، چنانکه وجود آن حضرت در گذشته اسوه حسنه بود، اینک نیز برای همه بشریت الگویی نیکوست و پیروی از اهل بیت و اصحاب آن بزرگوار، مایه وحدت، عزت، عظمت و سربلندی مسلمانان می باشد.

ویژه میلاد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام 

پیشوای مذهب جعفری

آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق(ع) ویژگی خاصی بخشیده، استفاده از علم بی‌کران امامت، تربیت دانش‌طلبان و بنیان‌گذاری فکری و علمی مذهب تشیع است. در فاصله انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس، امام(ع) دست به تشکیل دانشگاه بزرگی کرد که تا آن‌زمان بی‌سابقه بود.

شهر مدینه را به مرکزی علمی تبدیل کرد که مردم از گوشه و کنار به آن روی آورده و از محضر او کسب فیض می‌کردند. از این‌رو از جمله فعالیت‌های مهم علمی-فرهنگی امام صادق(ع) تأسیس دانشگاه بزرگ جعفری است که در زیر به آن اشاره می‌شود:

عوامل پیدایش و گسترش دانشگاه جعفری

عوامل گوناگونی در پیداش و گسترش این دانشگاه نقش داشتند که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بود از:

1-تلاش‌های دو امام پیش از آن حضرت؛امام سجاد(ع) و امام باقر(ع)؛

2- آزادی نشر اندیشه‌های گوناگون در دوران امامت آن حضرت؛

3- اختلافات و کشمکش‌های دولتمردان بر سر قدرت.

از ویژگی‌‌ها و امتیازات اساسی دانشگاه جعفری، شخصیت ممتاز پیشوای ششم در سمت ریاست و استادی آن است. ایشان از جهت علمی در پایه‌ای از کمال بود که همگان دست نیاز به سویش دراز می‌کردند، بدون آن‌که در مدرسه‌ای درس خوانده باشد. علم حضرت صادق(ع) لدنّی و خدادای بود و وجودش بهره‌مند از دانش‌های مقام رسالت، حضرت ختمی مرتبت(ص)، چرا که به فرموده‌ی خود حضرت، ایشان وارث علوم پیامبر(ص)بود.

به جز شخصیت بی‌مانند امام صادق(ع) در سمت ریاست دانشگاه، دانشگاه جعفری ویژگی‌های دیگری نیز دارد که برخی از آن‌ها عبارتست از:

1-مرکز آن در مدینه((دار الهجره)) مسلمانان و سرزمین نزول جبرئیل امین و قرآن مجید و پایگاه اصلی آن مسجد رسول خدا(ص) و بیت امام(ع) بود؛

2-تعداد دانشجویان آن بالغ بر چهار هزار نفر می‌شد که از شهرهای دور و نزدیک و با ملیت‌های مختلف، از عرب و غیر عرب و از قبایل گوناگون، در مدینه گرد آمده بودند؛

3-دانشگاه جعفری دربرگیرنده‌ی همه‌ی رشته‌ها و فنون علمی بود که در زندگی مادی و معنوی مسلمانان نقش داشت. علاوه بر آن‌که در برخی از شهرها مثل کوفه نیز شاخه‌هایی داشت؛

4-از دیگر امتیازات مهم دانشگاه جعفری، هویت مستقل و عدم وابستگی آن به حکومت وقت بود.

منظور ما از دانشگاه جعفری، تشکیلات منسجم آموزش عالی که امروزه تحت عنوان دانشگاه مطرح است و از چند دانشکده در رشته‌های مختلف علمی تشکیل شده نیست، دانشگاه جعفری از نظر محتوایی تمامی ویژگی‌ها و مزایای دانشگاه متداول امروزی را داشت بدون آن‌که سازمان و ارگانیزم آن را داشته باشد. گستردگی رشته‌های علمی، تحقیق و پژوهش در بالاترین سطح علمی جامعه، ابتکار، خلاقیت و نوآوری، فزونی تعداد دانشجویان و تربیت افراد متخصص و صاحب‌نظر در رشته‌های مورد نیاز جامعه‌ی اسلامی و... که از ارکان یک دانشگاه است، در دانشگاه بزرگ جعفری نیز در حد بالا و بی نظیری وجود داشت.(1)

 

برکات و دستاوردهای دانشگاه جعفری

یکی از دستاوردهای مهم دانشگاه جعفری، گسترش علوم و معارف اسلامی است. امامان پیش از امام صادق(ع) به ویژه امام باقر(ع) هرچند گام‌های نخستین این جهاد علمی را برداشتند، ولی امام صادق(ع) در ابعاد بیشتری آن را دنبال کرد.

بخش مهمی از فعالیت‌های امام صادق(ع) به احیای حدیث و نشر آن در میان مردم اختصاص یافت و هم‌اکنون به کم‌تر موضع اعتقادی، فقهی و اخلاقی بر می‌خوریم که از امام صادق(ع) حدیثی درباره‌ی آن نرسیده باشد. همچنین به تفسیر قرآن به روش اهل بیت(ع) همت گمارد و رشته‌ی تفسیر را با نظرات بیت رسالت و امامت غنی ساخت و در این رشته از دانش قرآن، افراد زبده‌ای را پروراند. پیشوای ششم در کنار عقاید گوناگونی که در جامعه‌ی اسلامی رو به گسترش بود، رشته کلام شیعی را با بیان دلایل و براهین عقلی استوار در زمینه‌ی اصول اعتقادات رونقی ویژه بخشید.

یکی دیگر از دستاوردهای مهم دانشگاه جعفری، تبیین فقه اسلامی به روش ناب محمدی(ص) است. امام صادق(ع) با ایجاد دانشگاه جعفری و آموزش و تبیین فقه به روشی غیر از روش عالمان درباری، رو در روی دستگاه خلافت قرار گرفت و بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهتی رسمی و رایج را که در خدمت دربار بودند، تخطئه کرد و تهی بودن دستگاه خلافت از اسلام و فقه اسلامی را به اثبات رسانید.

در مکتب امام صادق(ع) به‌جز علوم یاد شده، علوم دیگری نیز آموخته می‌شد که از آن جمله می‌توان از علم اخلاق، شیمی، فیزیک، طب، جفر، علم هیأت، تاریخ و جغرافیا، فلسفه و عرفان نام برد.

از دیگر برکات مهم دانشگاه جعفری، پرورش جمع زیادی از افراد مستعد در رشته‌های مختلف علمی است. دانش‌پژوهان مکتب جعفری در رشد و تعالی معنوی و یافته‌های علمی و نیز مبارزه با مسلک‌های فکری و سیاسی منحرف، و پاسداری از مکتب تشیع، گام‌های ارزنده‌ای برداشته و منشأ خدمات ارزشمندی شدند.

راویان پیشوای ششم از ملیت‌ها و نقاط مختلفی در مدینه گرد آمده بودند. بیشترین آن‌ها از عراق و حجاز و کم‌ترینشان از شام بود. مقدار بهره‌گیری شاگردان از محضر استاد، بستگی به مقدار آمادگی روحی و ظرفیتی ایشان داشت. بعضی از آنان مثل ابوحنیفه، مالک و دیگر علمای عامه از محضر امام تنها بهره‌ی علمی بردند. برخی دیگر که بیشترین را تشکیل می‌دادند، بهره‌های معنوی و تربیتی را نیز شامل حال خود کردند. گروه سوم افرادی بودند که علاوه بر این مراحل، در شمار خواص یاران آن حضرت قرار گرفتند و از ارکان تشیع و استوانه‌های علمی و رفتاری مکتب جعفری به حساب می‌آیند. اینان به تعبیر امام صادق(ع) با قلب و زبان و دستشان جبهه‌ی حق را یاری کردند و با نوشته‌های ارزشمند خود، میراث گران‌بهایی در زمینه‌ی مسائل اعتقادی و عملی اسلام از خود بر جای گذاشتند. هشام بن حکم، هشام بن سالم، مؤمن طاق، عبدالله بن ابی یعفور و... در زمره این گروهند.(2)

در حقیقت مکتب فکری امام صادق(ع) برجسته‌ترین اندیشمندان و زبده‌ترین فیلسوفان و نخبه‌ترین عالمان را عرضه کرد. حقیقتی که درخور ذکر است این‌که تمدن اسلامی و اندیشه عربی، از نظر پیشرفت و جاودانگی و تکیه‌گاه راستین و میراث ارزشمند و باعظمتش مدیون مکتب علمی و فکری امام صادق(ع) است.(3)

تشویق به کسب علم

امام(ع) مردم را به کسب علم دعوت می‌‎کرد و مزایای آن را برایشان برمی‌شمرد. او می‌فرمود: دانش بجویید که علم رشته‌ی پیوند میان شما و خداوند است. دانش بجویید اگرچه به بهای فروریختن در غرقاب‌ها و شکافتن امواج باشد. او می‌فرمود: من دوست ندارم جوانی از شما مردم را ببینم جز این‌که در یکی از دو حالتِ یا عالم یا متعلم. و هم می‌فرمود: دانش را از سرچشمه و معدن آن بدست آورید مبادا به نزد هر مدعی روید که درآن صورت شما را از راه خدا باز می‌دارد.

او می‌فرمود: هیچ مسئله‌ای نیست که بشر تا روز قیامت بدان محتاج باشد جز آن‌که در اسلام از آن سخن به میان آمد و از او پرسیدند: آیا چیزی هم از آن‌ها کم شده است؟ فرمود: نه، در نزد اهلش ذخیره است.(4)

 

 

چرا شیعه‌ی جعفری؟

بعد از رحلت پیامبر(ص) در دوره‌ی خلافت عمر، نوشتن حدیث و حتی نقل آن ممنوع شد و این عمل حدود یک‌صد سال ادامه یافت تا این‌که در دوره‌ی امامت امام باقر(ع) که در ایام خلافت عمر بن عبدالعزیز اموی بود، ممنوعیت کتابت و نوشتن حدیث برداشته و از طرفی هم به خاطر درگیری خلافت به مسائل دیگر، فرصت مناسبی برای امام باقر(ع) و شاگردان ایشان ایجاد شد تا اخبار و روایات وارد شده از پیامبر(ص) و دیگر امامان را جمع‌آوری و گسترش دهند و این امر در دوره‌ی امام صادق(ع) به اوج خود رسید. یعنی در دوره‌ای که از 114 هجری تا 148 هجری زمان حیات امام صادق(ع) پایه‌ی فکری نظام تشیع که در زمان پیامبر(ص) و ائمه‌ی پیشین طرح‌ریزی شده بود، مستحکم گردید. امام صادق(ع) از فرصت به دست آمده و مناسب سیاسی موجود، که در نهایت، موجب انتقال خلافت از امویان به عباسیان گردید، و با ملاحظه‌ی نیاز جامعه و آمادگی زمینه‌ی اجتماعی دنباله‌ی نهضت علمی و فرهنگی پدرش، امام باقر(ع) را گرفت و حوزه‌ی وسیع علمی به وجود آورد که علاوه بر استحکام پایه‌ی اعتقادی شیعه، موجب توسعه و گسترش آن هم شد. لذا در این دوره تکیه‌ی اصلی شیعه بر امام صادق(ع) بود و بیشتر روایات را از آن حضرت دریافت می‌کرد.(5)

در این تاریخ، تشیع دارای شناسنامه شد و به صورت یک مذهب رسمی به نام امام صادق(ع) مزیّـن گردید. این درحالی بود که در این دوره، مذاهب اهل سنّـت نیز درحال شکل‌گیری بود. پس در حقیقت گام دوم در بنیان‌گذاری مکتب را حضرت امام صادق(ع) برداشت. مکتبی که پایه‌های اولیه‌ی آن در زمان پیامبر(ص) و ائمه‌ی پیش از امام صادق(ع) برداشته شده بود. لذا به خاطر اهتمام امام صادق(ع) در گسترش و اشاعه‌ی فقه و عقاید شیعه، این مذهب به نام آن حضرت مزیّـن گردیده است.

از این گذشته، اصولا انتساب شیعه امامیه به آن حضرت و نامگذاری آنان به نام جعفری در عصر خود امام صورت گرفته است. ایشان در وصیت‌هایش به اصحاب خود چنین فرمود: هر کدام از شما که تقوی و پرهیزگاری پیشه کنید و متدین و راستگو و امین و درستکار و خوش‌اخلاق و نیکو‌رفتار باشید، مردم می‌گویند او جعفری است و من خوشحال می‌شوم. اما اگر چنین نباشید، ننگ و عارتان متوجه من است و مردم می‌گویند این‌گونه است تربیت جعفر.(6)

دوره‌ی امامت امام صادق(ع) نقطه عطفی در نهضت تشیع و زمانی بسیار حساس برای این مکتب بوده است. چرا که این دوره، دوره‌ای است که مکاتب و مذاهب مختلف در شرف شکل‌گیری بودند. لذا برای تفکیک این مذهب با مذاهب دیگر پیروان این مکتب که در مکتب جعفری و حوزه‌ی درس آن حضرت تربیت یافته بودند، به این نام و عنوان شهرت یافتند. چرا که اطلاق شیعه در دوره‌ی امام صادق(ع) معنای وسیعی داشت. بنابراین در دوره‌ی امام صادق(ع) حضرت با تربیت شاگردان و فرستادن آن‌ها به مناطق دیگر و جمع آوری و تدوین و استحکام بخشیدن به عقاید و فقه تشیع و نشر آن توسط شاگردان تربیت یافته و نیز برای تفکیک از دیگر فرقه‌ها و گروه‌هایی که در این دوره فعالیت داشتند، شریعت اسلام و آیین محمدی(ص) در چهره‌ی مذهب تشیع که هم‌زمان با پیامبر(ص) شکل گرفته بود، شکل و انسجام فکری محکم‌تری یافت و طرفداران آنان به نام ((شیعه‌ی امامی)) و ((شیعه‌ی جعفری)) شهرت یافتند و امام صادق(ع) به رئیس مذهب مشهور شد و فقه شیعه امامی را منسجم ساخت.به عبارت دیگر مذهب اهل بیت(ع) به نام مذهب جعفری معروف گردیده است.(7)

 

مواضع امام(ع) در برابر مکتب‌ها و مسلک‌های انحرافی

از جمله محورهای مهم فعالیت‌های علمی و فرهنگی امام صادق(ع)، مبارزه با مکتب‌ها و مسلک‌های اعتقادی نوپا و بی‌اساس بود که در دوران امامت آن حضرت پدید آمده یا رشد کرده بودند. این مسلک‌ها به دو بخش عمده تقسیم می‌شوند:

الف) مذاهب اسلامی؛

مهم‌ترین این مذاهب عبارت بودند از: معتزله، مرجئه، کیسانیه و غلات.

پیشوای ششم(ع) به تناسب اعتقادات و میزان انحرافات هر یک از گروه‌های یاد شده، در برابر آن‌ها موضع گرفت. جهت‌گیری کلی امام(ع) در برابر پیروان این فرقه‌ها، هدایت و ارشاد آنان به راه حق بود. لیکن موضع آن گرامی در برابر سران این گروه‌ها که افرادی کینه‌توز و شیطان صفت بودند و امیدی به هدایت آنان نبود، موضع بر ملا کردن چهره‌ی ضد اسلامی آنان برای مردم و طرد ایشان از سلک امت اسلامی بود.

ب) مکاتب مادی؛

امام(ع) با بیانات و رهنمودهای کلی در زمینه‌ی مسائل اعتقادی، مناظرات رسمی با سران گروه‌های الحادی و برخوردهای موردی به مبارزه با تفکر زندیقیان و مادی‌گرایان پرداخت و از اصل و مبانی اعتقادی مکتب تشیع پاسداری کرد.(8)

وصف شاگردان از امام صادق(ع)

آنها که به خدمت امام(ع) رسیدند، از مسلمان و غیرمسلمان، از شیعه و سنی، همه در موارد زیر یک نظر دارند:

- اخلاق نیکوی امام(ع)، از حلم و بردباری و متانت او در بحث و اعلام رای و نقد آرا و افکار و ادب او، وسعت علم و معرفت و آزاد اندیشی او، عدم تعصب در غلبه و سیطره بر طرف مقابل و عبادت و تقوای او، خداترسی او، خلوص او در عرضه مطالب و... .

- مالک بن انس امام مذهب مالکی گوید: او را جز در یکی از این حالات ندیدم: درحال نماز و روزه، در قرائت قرآن و هم می‌گوید من افضل از او را در علم و عبادت و ورع ندیدم.

- ابوحنیفه درباره فضل و علم او می‌گفت: اگر آن دو سال که در محضر او درس خواندم نبود، من هلاک می‌شدم.

- سجستانی از علمای عامه می‌گوید: او صاحب دانش بسیار و آگاهی کامل از حکمت، دارای زهدی کامل و ورعی تام بود.

- از ابوحنیفه پرسیدند: اگر کسی وصیت کرد که فلان مال او را به امام بدهند و اسم امام(ع) را در وصیت‌نامه ذکر نکرده باشد، آن مال را به چه کسی باید داد؟ گفت: به جعفر بن محمد(ع).(9)

پی‌نوشت‌ها:

1- زندگانی امام صادق(ع)، علی رفیعی، ص190

2- همان، صص193-216

3- امام صادق(ع) و مذاهب چهارگانه، استاد اسد حیدر، ترجمه حسن یوسفی اشکوری، ج1، ص99

4- در مکتب احیاگر تشیع، حضرت امام جعفر صادق(ع)، علی قائمی، ص348

5- حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان،ص325 تا 335

6- صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق(ع)، محمدحسین مظفر، ترجمه و نگارش سید ابراهیم سیدعلوی، 210

7- تاریخ تشیع، محمد کاظم خواجویان، ص78

8- زندگانی امام صادق(ع)، علی رفیعی، ص225

9- در مکتب احیاگر تشیع، حضرت امام جعفر صادق(ع)، علی قائمی، ص376

آفتاب تشیع

حضرت جعفر بن محمد صادق(ع)، ششمین امام و هشتمین معصوم از پیشوایان هدایت الهی در اسلام می‌باشد که تلاش و مجاهدتش، ایشان را در صف چهره‌های بزرگ تاریخ بشر قرار داده است.

پیشوای مذهب جعفری در روزگاری که حاکمان، سرگرم جنگ و اختلاف و خوش‌گذرانی و عامه‌ی مردم به امور دنیوی مشغول بودند، دامن همت به کمر زد و کوشید آبِ در حالِ اتلاف اسلام را به جوی برگرداند و مردم را به سرچشمه‌ی اصلی اسلام نزدیک کند. مطالب زیر گذری است مختصر و کوتاه بر زندگانی آن امام همام:

تاریخ ولادت

درباره‌ی تاریخ ولادت امام جعفر صادق(ع) اختلاف است. تاریخ‌های مختلفی راجع به روز ولادت ذکر کرده‌اند از جمله:

روز جمعه به هنگام طلوع فجر، روز دوشنبه به هنگام طلوع فجر، در هفدهم ربیع‌الاول، در اول ماه رجب، در سیزدهم ماه رجب و درباره‌ی سال ولادت ایشان نیز نوشته‌اند که در سال 83 یا 80 هجری به دنیا آمد.

برخی از مورخان حتی سال 86 را ذکر کرده‌اند؛ ولی آن‌چه نزد شیعیان و بزرگان تاریخ مشهور است، ولادت در صبح روز جمعه، 17 ربیع‌الاول سال 83 هجری است و مرحوم شهید اول، کفعمی، طبرسی و دیگران در کتب خود آن را ذکر کرده‌اند.(1)

نام‌گذاری

نام شریف آن حضرت، جعفر است و بسیاری از مورخان بر این مطلب تأکید کرده‌اند که پیامبر اکرم(ص) این نام را برای آن حضرت انتخاب کرده و همچنین لقب صادق را برای آن حضرت برگزیده است.

امام جعفر بن محمد(ع) به این اسم مبارک نام‌گذاری شد؛ چون جعفر یعنی نهر و ناقه‌ی پر شیر. چون شیعه را به طور ویژه و امت را به طور عموم از علوم لبریز کرد و در ((محاسن)) برقی روایت شده است که امام(ع) به ضریس کناسی گفت: چرا پدرت تو را ضریس نامیده است؟ گفت: همان‌گونه که پدرت تو را جعفر نامیده است. گفت: همانا پدرت تو را ضریس به جهل(گرسنه به جهل) نامیده است چون ابلیس فرزندی دارد که به او ضریس گفته می‌شود و پدرم مرا جعفر به علم نامید با این‌که اسمی برای رودی از بهشت است.

پیامبر(ص) نیز فرمود: وقتی جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابیطالب(ع) متولد شد، ایشان را صادق نام نهید، چون در فرزندان او کسی هست که به این نام خواهد بود و ادعای امامت به غیر حق خواهد کرد و او را کذّاب خواهند نامید.(2)

پدر و مادر

پدر بزرگوار امام جعفر صادق(ع)، امام محمد بن علی باقرالعلوم(ع) است که نه‌تنها در زمان خود، بلکه در تمام زمان‌ها از نظر علم، فضیلت و تقوی سرآمد همه‌ی مردم بوده است.

مادر امام جعفر صادق(ع) بانویی پاک و پاکیزه که نامش((ام فروه))، دختر قاسم بن محمد بن ابی‌بکر فقیه بوده است. وی از نظر عفت، شرافت و فضیلت از بزرگ‌زنان دوره‌ی خود می‌باشد. وی در خانه‌یپدری پرورش یافته که از چهره‌های درخشان زمانه‌ی خود بوده و فقه و معارف اسلامی را نیز از شوهر بزرگوارش، امام محمد باقر(ع) فراگرفته است. وی به درجه‌ای از کمال و فضیلت رسیده بود که مرجع زنان اهل شهر و دیار خود شده و در امور دینی به او مراجعه می‌کردند.

در فخر و شرافت او همین بس که مادر امام بزرگی از ائمه‌ی مسلمین شده است. شوهرش، امام محمد باقر(ع) و دیگر افراد خاندان نبوی، با این بانوی محترم، با نهایت احترام و تجلیل رفتار می‌کرده اند.(3)

کنیه و القاب

امام ششم(ع) دارای القاب متعدد و فراوانی است که مشهورترین آن‌ها((صادق)) است. سایر القاب آن حضرت عبارتند از: فاضل، قائم، کامل، منجی، کلمه الحق، لسان الصدق، صابر(4)، طاهر و عمود الشرف(5).

کنیه‌های حضرت نیز ابوعبدالله، ابواسماعیل و ابوموسی می‌باشد.(6)

سیمای ظاهری امام(ع)

ایشان دارای اندامی درشت بودند، نه بسیار بلند و نه کوتاه، درخشنده روی، دارای موی سیاه مجعد، بینی کشیده، جلو سرش کم مو، خوش پوست، بر گونه‌اش خال سیاهی بود و بر بدنش خال‌های قرمز، و برخی گفته‌اند رنگ ایشان گندمگون بوده و نیز گفته شده سفید بوده است.(7)

 

فرزندان امام(ع)

تعداد فرزندان امام(ع) در منابع تاریخی، مختلف نوشته شده است. بعضی هفت نفر ذکر کرده‌اند: شش پسر و یک دختر؛ موسی(پیشوای هفتم)، اسماعیل، محمد، علی، عبدالله، اسحاق، و ام‌فروه. ولی مشهور، ده نفر ذکر کرده و یک پسر به نام عباس و دو دختر به نام‌های اسماء و فاطمه بر آن افزوده‌اند.(8)

 

شخصیت اخلاقی و اجتماعی امام(ع)

امام جعفر صادق(ع) همچون دیگر ائمه‌ی اطهار(ع) دارای صفات نیکو و سجایای اخلاقی الهی است که این ویژگی‌ها در ابعاد گوناگون برای دیگران سرمشق و الگویی است که در ذیل به برخی از آن ابعاد اشاره می‌شود:

کرم و سخاوت

امام صادق(ع) از گشاده دست‌ترین مردم بوده و به جهت رفاه حال تهی‌دستان و محرومان، از آن‌چه در نزد او بود، بذل و بخشش می‌فرمود. راویان اخبار، از کرم و بخشش امام صادق(ع) داستان‌ها نقل کرده‌اند که از‌آن جمله است:

1-روزی اشجع سلمی بر امام صادق(ع) وارد شد و آن حضرت را بیمار یافت. اشجع از سبب بیماری امام صادق(ع)پرسید. امام صادق(ع) به او فرمود: از بیماری من نپرس، بلکه بگو که برای چه حاجتی نزد من آمده‌ای؟

اشجع در پاسخ آن حضرت اشعاری به این مضمون خواند:

((خداوند به تو چه در حال خواب و چه در حال بیداری لباس عافیت بپوشاند و همان‌گونه که ذلت درخواست کردن از دیگران را از زندگی تو بیرون کرد، درد و بیماری را نیز از جسم و جانت بیرون کند)).

امام(ع) حاجت او را دانست و به غلام فرمود: چه مقدار به همراه داری؟ غلام عرض کرد: چهارصد دینار. امام(ع) دستور داد تا چهارصد دینار را به اشجع دادند.(9)

مهمان‌نوازی

از دیگر جلوه‌های جود و کرم امام صادق(ع) مهمان‌نوازی آن حضرت بود. ایشان مهمانان را دوست داشته و آنان را گرامی می‌داشت. آن حضرت خود به پذیرایی از مهمانان پرداخته و لذیذترین غذاها را به مقدار زیاد برای مهمانان می‌آورد و همیشه در وقت خوردن، مکرر به آن‌ها می‌فرمود: ((هر کدام از شما که ما را بیشتر دوست دارد، بیشتر در نزد ما غذا بخورد)). آن حضرت هر روز در وقت ناهار دستور می‌دادند که ده طبق پر از غذا بر سر سفره بگذارند که بر سر هر طبقی ده نفر غذا می‌خوردند.(10)

صبر و شکیبایی

از صفات بارز امام صادق(ع) صبر آن حضرت و جزع نکردن بر سختی‌ها و رنج‌های بزرگی است که به آن حضرت می‌رسیده. یکی از مظاهر صبر آن حضرت، هنگام از دنیا رفتن فرزندش اسماعیل بود. فرزندی که از نظر ادب علم و فضیلت، چشم‌ها را خیره کرده بود. امام(ع) پس از مرگ اسماعیل، عده‌ای از اصحاب خود را جمع کرده و برای آن‌ها سفره‌ای گسترد و در آن‌ها از بهترین غذاها آماده ساخت. هنگامی که آنان از خوردن غذا فارغ شدند، یکی از اصحاب از ایشان پرسید: مولای من، در شما اثری از حزن و اندوه بر فرزند از دست رفته‌ات، نمی‌بینم. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: چگونه من این‌چنین که می‌بینید نباشم، در حالی که در خبر راستگوترین راستگویان (یعنی جدش رسول خدا) آمده است که به اصحابش فرمود، من می‌میرم و شما می‌میرید.(11)

حاکمان عصر امام(ع)

از آغاز ولادت تا هنگام رحلت این امام بزرگوار،ده تن از امویان به نام‌های عبدالملک پسر مروان، ولید پسر عبدالملک(ولید اول)، سلیمان پسر عبدالملک، عمر پسر عبدالعزیز، یزید پسر عبدالملک(یزید دوم)، هشام پسر عبدالملک، ولید پسر یزید(یزید سوم)، ابراهیم پسر ولید، مروان پسر محمد و دو تن از عباسیان ابوالعباس، عبدالله پسر محمد معروف به سفاح و ابوجعفر پسر محمد معروف به منصور بر حوزه‌ی اسلامی حکومت داشتند.

آغاز امامت امام صادق(ع) با حکومت هشام، پسر عبدالملک و پایان آن با دوازدهمین سال از حکومت ابوجعفر منصور، مشهور به دوانیقی مصادف بوده است.(12)

 

دوران امامت

امام صادق(ع) در ذی‌الحجه سال 114ه.ق عهده‌دار منصب امامت شد. برتری آن حضرت در علم و دانش بر تمامی مردم زمان خود و وراثت ایشان از پیامبر(ص) و وجود سلاح ویژه‌ی رسول خدا(ص) نزد آن گرامی و همچنین تصریح رسول خدا بر امامت ایشان پس از پدر بزرگوارش امام باقر(ع) از جمله دلایل اثبات امامت آن بزرگوار می‌باشد.(13)

دوران امامت پیشوای ششم از نظر سیاسی- اجتماعی با فراز‌و‌نشیب‌ها و تحولات سیاسی مهمی روبه‌رو بود که درهم پیچیده شدن طومار حکومت امویان و روی کار آمدن عباسیان از مهم‌ترین آن‌ها به شمار می‌رود.

دستگاه خلافت اسلامی در این دوران به دلیل در پیش گرفتن سیاست‌های ضد اسلامی و ضد مردمی و نیز بی‌کفایتی و قدرت‌طلبی حاکمان آن، دچار بی‌ثباتی، ضعف و از هم پاشیدگی شده، شورش‌ها و قیام‌های مردمی را در پی داشت.

بعضی از شورش‌ها و حرکت‌هایی که علیه حکمرانان اموی در این دوره از تاریخ اسلام روی داد، عبارت است از شورش حارث بن سریج، قیام مردم آفریقا، قیام زید بن علی و فرزندش یحیی، نهضت عبدالله بن معاویه و حرکت سازمان یافته عباسیان.

در حکومت عباسیان نیز، شورش‌ها و قیام‌های مردمی از علویان و غیر علویان ادامه داشت که از آن جمله می‌توان از شورش مردم جزیره، شورش مردم موصل، قیام محمد بن عبدالله بن حسن و برادرش ابراهیم نام برد.(14)

دوران 34 ساله‌ی امامت امام صادق(ع) از نظر شرایط سیاسی- اجتماعی به دو بخش عمده تقسیم می‌شود: بخش نخست به مدت هجده سال که مقارن با حکومت امویان بوده و بخش دوم به مدت شانزده سال که همزمان با حکومت عباسیان بوده است.

امام صادق(ع) در دوران امامت خود با پنج تن از خلفای اموی به نام‌های، هشام، ولید، یزید، ابراهیم و مروان حمار معاصر بود. خط مشی کلی خلفای یاد شده در ارتباط با مسائل سیاسی و در برخورد با امامان، علویان و مردم، همان خط ‌و مشیی بود که نیاکان آنان برای ایشان ترسیم کرده بودند. حفظ قدرت و حکومت و مبارزه با هرکس و هرجریانی که حکومت و سلطنت آنان را به خطر اندازد، اساسی‌ترین هدف آن بود و تمام برخوردها و موضع‌گیری‌هایشان در همین راستا صورت می‌گرفت.

هشام مردی سیاست‌مدار و خشن بود و با مخالفان حکومتش، به‌ویژه شیعیان با تندی و با خشونت رفتار می‌کرد. کارگزاران او، افرادی خونریز بودند و عرصه را بر مردم تنگ کرده بودند.

هشام با زید بن علی برخورد خصمانه‌ای داشت، قیام او را سرکوب کرد و وی را به شهادت رسانید. ولید، دومین خلیفه‌ی معاصر امام(ع) مردی غوطه‌ور در فساد و عیاشی و می‌گساری بود. توهین او به قرآن کریم و پاره پاره کردن آن و نیز سوزاندن پیکر مطهر زید و به شهادت رساندن یحیی، نشانه‌ی بی‌دینی و ضدیت او با خاندان پیامبر(ص) است.

پس از ولید، یزید، ابراهیم و مروان حمار بر تخت سلطنت نشستند. دوران حکومت آنان، دوران بحران و آشوب و هرج و مرج حکومت امویان به شمار می‌رود. سرانجام با قتل مروان حمار در سال 132، حکومت امویان سرنگون شد.(15)

امام صادق(ع) در بخش دوم از دوران امامت خود با دو تن از خلفای عباسی به نام‌های سفاح و منصور معاصر بود. نگرش آنان به حکومت هر چند با امویان یکی بود، ولی انگیزه‌شان از مبارزه با علویان با انگیزه‌ی امویان تا حدودی فرق می‌کرد.

عباسیان روی دیگر سکه‌ی نفاق بودند و سعی می‌کردند در پوشش نفاق، افکار و اذهان عمومی را از جنایاتی که انجام می‌دهند منحرف کنند. سفاح و منصور، دو خلیفه‌ی معاصر امام صادق(ع) برای پیروزی بر امویان و رسیدن به حکومت، تنها راه ارتباط دادن نهضت به علویان تشخیص دادند. آنان ابتدا دعوت خود را برای علویان شکل دادند، سپس با طرح شعار ((الرضا من آل محمد)) خود را نیز در کنار علویان مطرح کردند و در مرحله‌ی نهایی مردم را به سوی خود فراخواندند و مدعی شدند که تنها آنان خلافت را از پیامبر(ص) به ارث می‌بردند.

سفاح، نخستین خلیفه‌ی عباسی در سال 132 به قدرت رسید. وی همزمان در دو جبهه دست به اقداماتی زد: جبهه‌ی امویان و جبهه‌ی علویان. وی گرچه در جبهه‌ی اول، موفقیت‌های چشمگیری به دست آورد، ولی برخوردش با علویان با توجه به شرایط سیاسی آغاز خلافت عباسیان، در مقایسه با منصور، چندان تند نبود. البته آنان را همواره به عنوان یک خطر جدی بر سر راه حکومت خود می‌دید.

منصور، دومین خلیفه‌ی عباسی است که در سال 136 به خلافت رسید. وی برای استحکام بخشیدن به پایه‌های حکومت خود از سیاست زور و تزویر استفاده کرد. برخوردش با توده‌های مردم، بسیار خشن و ستمگرانه بود.

منصور بیشترین و سخت‌ترین فشار را بر علویان وارد کرد. بسیاری از آنان را کشت و بسیاری را در سیاه‌چال‌های زندان افکند. وی در میان علویان از امام صادق(ع) بیشتر از دیگران بیمناک بود و آن حضرت را بارها به قصد کشتن نزد خود احضار کرد و سرانجام، ایشان را به شهادت رسانید.(16)

اوضاع فرهنگی در دوران امامت حضرت

عصر امام(ع) عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا(ص) دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد. لذا خلأ بزرگی در جامعه‌ی آن‌روز که تشنه‌ی هرگونه علم و دانش و معرفت بود، وجود داشت تا اینکه امام صادق(ع) با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و به احیا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته‌های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و... تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.(17)

وصیت‌های امام

ایشان را وصایای چندی است که بخشی در امر امامت، بخشی در زمینه‌ی مسائل خانوادگی و بخشی در مورد عامه است:

- در لحظه‌ی مرگ به فرزندان خود فرمود: بکوشید که جز مسلمان نمیرید.

- به کسان و خویشان فرمود: شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک شمارد، نمی‌رسد.

- به خانواده‌ی خود وصیت کرد که پس از مرگش تا چند سال در موسم حج در منی برای او مراسم عزاداری برپا کنند.

- امام پس از خود، امام کاظم(ع) را برای چندمین بار منصوب کرد که ایشان در آن هنگام بر اساس سندی 20 سال داشت.

- بخشی از سفارش‌ها درباره‌‌ی غسل و کفن و قبر خود که احکام اسلامی در این زمینه وجود دارد.

- و بالأخره بخشی از وصیت راجع به مردم بود که رأس آن دعوت به وقار و آرامش، حفظ زبان، پرهیز از دروغ و تهمت و دشمنی، دوری از تجاوز کاری، پرهیز از حسادت و ترک گناهان و... بود.(18)

شهادت

پس از آن‌که منصور نتوانست پیشرفت امام(ع) را ببیند و عظمت ایشان را تحمل نماید، طرح قتل ایشان را از طریق مسموم کردن تهیه نمود.

ناگفته نماند که بنی‌عباس درس مسموم‌کردن امامان را از پیشوایان راستین خود، یعنی بنی‌امیه آموختند. معاویه بارها گفته بود: خداوند از عسل لشکریانی دارد و... که غرض، عسلِ مسموم بود که به خورد دشمنان خود می‌داد.

منصور توسط والی خود در مدینه، امام(ع) را با انگوری زهرآلود به شهادت رساند و بعد حیله‌گرانه به گریه و زاری و عزاداری پرداخت. این‌که در امر شهادت امام(ع)، منصور دست داشته، شکی برای ما نیست، زیرا که خود بارها گفته بود: او چون استخوانی در گلویم گیر کرده است.(19)

بنا بر نقل مشهور، امام صادق(ع) در 25 ماه شوال، سال 148 هجری قمری پس از 34 سال امامت، در سن 65 سالگی به دست عوامل منصور مسموم شد و به شهادت رسید.

امام کاظم(ع) پیکر مطهر پدر بزرگوارش را در میان دو تکه پارچه‌ی لباس سفید که لباس احرام آن حضرت بود، به اضافه‌ی پیراهن متعلق به آن حضرت و دستاری که یادگار جدش امام سجاد(ع) بود و نیز در میان بُردی که آن را به چهل دینار خریده بود پیچید، و پس از اقامه‌ی نماز بر حضرت، ایشان را در بقیع، در کنار پدرش امام باقر(ع) و جدش امام سجاد(ع) و جد مادری‌اش، امام مجتبی(ع) به خاک سپرد.(20)

درود خدا و پیامبران و پاکان و نیکان بر روح مقدس آن امام بزرگوار.      

فرازهایی از سخنان امام(ع)

اینک به بخش‌هایی از سخنان و آموزه‌های گهربار امام جعفرصادق(ع) می‌پردازیم:

- زکات بدن، روزه است.

- کسی که پدر و مادرش را محزون کند، آن‌ها را نافرمانی کرده است.

- اموال خودتان را با زکات حفظ کنید.

- صله‌ی ارحام عصای عمر است و حسن همسایگی، آباد کننده‌ی دنیاست.

- صدقه‌ی پنهانی ثروتی برای مال است.

- بدخلقی، بدبختی است.

- کسی که از عیب حیا نکند و هنگام پیری از آن دست نکشد و از خدا در عالم غیب نترسد، خیری در او نیست.

- چهار خصلت از اخلاق انبیاست: خوبی، سخاوت، صبر بر بلاها و قیام به حق مؤمن.

- کسی که به روزی کم راضی باشد، خدا عمل کم او را قبول می‌کند.

- با پدران خود نیکی کنید تا از فرزندانتان نیکی ببینید.

- با احمق مشورت نکن، از دروغگویان یاری مجو و به دوستی زمامداران اعتماد مکن.

- شوخی نکن که وجهه و شخصیت تو را از بین می‌برد و دروغ نگو که وقار و عظمت تو را نابود می‌کند.

- هرکس طالب مقام و ریاست باشد، هلاک خواهد شد.

- کسی که نسبت به خانواده‌اش نیکی و کمک کند، عمرش طولانی می‌گردد.(21)

پی‌نوشت‌ها:

1- در مکتب احیاگر تشیع، حضرت امام جعفر صادق(ع)، علی قائمی، ص22

2- سیری در زندگانی امام جعفر صادق(ع)، سیدمحمد صالحی، ص20

3- پیشوای مذهب حضرت امام جعفر صادق(ع)، گروه مؤلفان، مجمع جهانی اهل بیت، ص45

4- در مکتب احیاگر تشیع، حضرت امام جعفر صادق(ع)، علی قائمی، ص28

5- پیشوای مذهب حضرت امام جعفر صادق(ع)، گروه مؤلفان، مجمع جهانی اهل بیت، ص50

6- همان، ص51

7- سیری در زندگانی امام جعفر صادق(ع)، سیدمحمد صالحی، ص19

8- زندگانی امام صادق(ع)، علی رفیعی، ص17

9- پیشوای مذهب حضرت امام جعفر صادق(ع)، گروه مؤلفان، مجمع جهانی اهل بیت، ص30

10- همان، ص34

11- همان، ص36

12- زندگانی امام صادق جعفربن محمد(ع)، سیدجعفر شهیدی، ص4

13- زندگانی امام صادق(ع)، علی رفیعی، ص78

14- همان، ص78

15- همان، ص99

16- همان، ص110

17- امام صادق(ع) و مذاهب چهارگانه، استاد اسد حیدر، ترجمه حسن یوسفی اشکوری، ج1، ص100

18- در مکتب احیاگر تشیع، حضرت امام جعفر صادق(ع)، علی قائمی، ص410

19- همان، ص409

20- زندگانی امام صادق(ع)، علی رفیعی، ص240

21- سیری در زندگانی امام جعفر صادق(ع)، سیدمحمد صالحی، ص149

                                             نمونه پیامک های میلاد پیامبر و امام جعفر صادق(ع) و هفته وحدت

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر 

پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر

                                                                                         میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد

******
امشب سخن ازجان جهان بایدگفت / توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت 
در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم / تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت

******

دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد 
گهی خندان گهی محو تماشا / چو می‌بیند خمِ ابروی احمد 
خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد 

******
ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد / شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد 
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد / جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد .  

******
  
ماه فرو ماند از جمال محمد / سرو نباشد به اعتدال محمد 
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست / در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک 

نمونه پیامک های هفته وحدت

گرامی باد هفته وحدت، سالروز ولادت پبامبر رحمت و مربی انسانها و سفیر گرانقدر الهی به سوی مردم.
گرامی باد هفته وحدت که در بردارنده ولادت ششمین پبشوای شیعه است.

گرامی باد هفته ی وحدت، که خنثی کننده ی توطئه های دشمنان، درمسیر تفرقه افکنی است. 

گرامی باد هفته وحدت، که هفته نور و سرور، و ایام شادی و همبستگی است. 
  
گرامی باد هفته وحدت که ملت ما را منسجم تر می کند و امتمان را با رهبر خود پبوندی مجدد می زند، 
  
گرامی باد این هفته که بازوها را با هم گره زده ، توان ها را درجهت واحد و بر ضد دشمن متجاوز به کار می گیرد. 

گرامی باد هفته وحدت ، که پبام” رسالت” و ندای ” امامت” رابه گوش متجاوز، به کار می گیرد. 
  
هفته ی وحدت ، چتری مبارک ازایثار و فداکاری بر مردم است. 
  
چشمه ساری از معرفت و شعور، در کام تشنه ی خلق خداست. 
 
سایه ساری آرامش بخش ، دل انگیز و روح پرور برای هموطنان مسلمان ماست. 

الهام بخش حرکت و انسجام و اخلاص است. 
زداینده ی کینه ها ، کدورت ها ، خودخواهی ها ، گروه گرائی ها ، تعصب ها ، ملیت پرستی ها ، فرقه بازی ها و تفرقه جوئی هاست. 

هفته ی وحدت، ایام میثاق با خون شهیدان است. 

هفته ی پبمان با راه اسلام و خط امام فقیدمان ، حضرت روح الله (ره ) است. گرامی باد هفته ی وحدت ، که درآن میثاق ها تحکیم می شود ، پیمان ها استوارتر می گردد ، خون ها در هم می جوشد ، دست ها و بازوها درکنار هم قرار می گیرد ، چهره ها بر یکدیگر لبخند پیروزی و صفا می زند ، قشرها همه باهمند ، امت، یکپارچه و منسجم است و شیعه و سنی ، به یاد سالروز میلاد رسول گرامی اسلام ، با هم و در کنار هم، در یک راه و به سوی یک هدف سرود وحدت می خوانند.

پیام هفته وحدت

هفته وحدت، یادگار پیر فرزانه انقلاب، حضرت امام خمینی رحمه الله است

پیام هفته وحدت این است که مسلمانان همه با هم برادراند.

پیام گران سنگ هفته وحدت این است که بدانیم پافشاری بر تاریخ، قشری گری است و بها دادن به اختلافات ظاهری، سطحی نگری. باید میراث نبوت را پاس داریم تا به قهقرای جهل و ظلمت سقوط نکنیم.

پیام هفته وحدت این است که با دست اتّحاد و ذهن هوشیار، در سایه دستورات پیامبر خدا و عترت پاک آن حضرت، مجال از تفرقه افکنیِ بیگانگان بگیریم.

پیام هفته وحدت این است که در سایه قرآن و سنت و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، وحدت و یکرنگی خود را حفظ کنیم.

در سایه امامت و ولایت، صراط مستقیم جمهوری اسلامی را بپیماییم و جز در مقابل خدا و رسولش برای کسی سر خَم نکنیم.   

عترت آمد از آیینه ام 
کیست در غار حرای سینه ام 
رگ رگم پیغام احمد می دهد 
سینه ام بوی محمد می دهد 
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد 

صادق که اساس دین ازاو شد معمور 
بودند ملایک پی امرش مامور 

میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد 

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق(ع)بر شما تبریک وتهنیت باد 

 
ای ششم پیشوای اهل ولا 
خلق را رهبری به دین هدی 
پای تا سر خدا نمایی تو 
هم ز سر تا بپای صدق و صفا 
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (ص) مبارک

  

پیامک های ویژه ولادت امام جعفر صادق (ع) و پیامبر اکرم (ص)

جهان سرسبز و خرم گشت از میلاد پیغمبر
منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر
بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى
دل اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر.
..
جهان را حق به عشقش آفریده / وجودش کلِ هستی را خریده
بگویم از مه رویِ محمّد / کسی زیباتر از او را ندیده.
.
دو چشمِ آمنه بر روی احمد / گره خورده دلش بر موی احمد
گهی خندان گهی محو تماشا / چو می‌بیند خمِ ابروی احمد
خجسته میلاد پیامبر اکرم مبارک باد
.
محمّد وارث پیغمبران است / که او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی / محمّد علت خلقِ جهان است
میلاد خاتم پیامبران بر شما مبارک
..
گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند
عرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند
ولادت حضرت محمد بر شما مبارک
.
صادق که اساس دین ازاو شد معمور
بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد
..
ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدا نمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (ص) مبارک
.
هفده ربیع الاول، سالروز طلوع خورشید پرفروغ آسمان علم الهى و برگیرنده نقاب از چهره حقایق، امام جعفر صادق علیه السلام بر همه مسلمانان عالم مبارک باد!
.
دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک
.
. ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک
.


حق چو دید آن نور مطلق در حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد 
.
.
از مکه فروغ ایزدی پیدا شد
سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد
در هفدهم ربیع از دخت وهب
نو دسته گل محمدی پیدا شد
.
.
به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر
پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر
میلاد پیامبر رحمت، تاج آفرینش بر شما خجسته باد
.
.
ز آسمان دل من خورشید و مه برآمد
شب میلاد احمد(ص) با پور حیدر آمد
همه شادی نمایید که میلاد نبی شد
جلوه ی نور صادق ز بعدش منجلی شد

.
بهار بی خزان، روی محمد
بهشت جاودان، کوی محمد
معطر ساخت گلزار جهان را
شمیم تار گیسوی محمد
.
.
. میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد
.
.
نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد
.
.
صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

                                                                                                   

تهیه و تنظیم : معلم حماسه ساز از کلیبر 


comment نظرات ()