نقاشان معروف
نویسنده : آقازاده کلیبر - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱


الف: ایرانی

=آشتیانی، دکتر اسماعیل ، متولد 1271شمسی ،تهران، تابلوهای معروف : تریاکی ها، قهوه خانه، حافظ.بقیهٔ آثار او عبارت است از: سفرنامه اروپا، اختراع الفبایی بر مبنای حروف فارسی برای اصلاح خط، مناظر و مرایا، ادعیه قرآن یا احسن الادعیة، تصحیح دیوانهای منوچهری دامغانی و امیر خسرو دهلوی، نماز در اسلام، منتخبات رباعیات خیام، ترانه‌های باباطاهر، صائب، حافظ و شرح حال و تاریخ حیات کمال الملک. واپسین اثر نقاشی او تک چهرهٔ همسرش است که ناتمام مانده. آشتیانی در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۹ ش در تهران در گذشت.

=بهزاد، حسین ،متولد1273 شمسی تهران ،تابلوهای معروف:صفی الدین- رودکی

او در مدت زندگی خود قریب ۴۰۰ کار هنری به وجود اورد که بعضی از مشهورترین انها عبارت‌اند از : ( قحطی ) ، (بهرام و گلاندام) که به سبک مینیاتور است، خزان جوانی، دختر رز، کشتن رستم دیو سفید را، خیال، ابو علی سینا، شب قدر حافظ، رودکی، صورت شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی، ابریق مرا شکستی . فتح بابل یکی از بهترین کارهای اوست گه در آن پیروزی کوروش بر بابل و ازادی بردگان نموده شده است. بهزاد دارای شهرت جهانی بود، او هنر مینیاتور را به اوج خود رسانید.

شیوه مینیاتور قبل از او، همان شیوه رایج مغولی بود . حتی اداب و رسوم مغولها هم در ان به چشم می‌خورد، شکلها شبیه به هم ویکنواخت بود . او این شیوه را عوض کرد و شکلهای ایرانی را وارد مینیاتور کرد .

=بهرامی،محمد، متولد1305شمسی تهران،تابلوهای معروف: پرتره های شاهنامه فردوسی.

=تجویدی ،محمد، متولد1303شمسی تهران،تابلوهای معروف:اکثر نقاشی های دواوین شعرا.

 

=درودی، علی ،متولد1259شمسی طالقان، تابلوهای معروف: تذهیب کاری - مینیاتور.

=شیخ،حسن،متولد 1289شمسی تهران،وی آخرین شاگرد استاد کمال الملک بوده تابلوهای معروف او عبارتند از: طبیب و مریض - هفت سین-نوروز- سقاباشی

=صنیع الملک،میرزا ابوالحسن،متولد 1229ه.ق،کاشان، تابلوهای معروف: رافائل- تصاویر دربار قاجاریه.

=کمال الملک،محمدغفاری،متولد1264ه.ق، کاشان، تابلوهای معروف: کاخ و گلستان و مجلس - تالار آئینه -حوض خانه - فالگیر بغدادی.

آثار کمال الملک از سال 1290تا زمانی که چشمش آسیب دید عبارتند از:                                                                                                                             1- مرد برهنه

  • ۲- دورنمای دماوند
  • ۳- دورنمای دیگری از دماوند
  • ۴- آخوند رمال
  • ۵- تصویر نیم‌تنه ناصرالدین‌شاه
  • ۶- تصویر مشهدی ناصر
  • ۷- زن پای چراغ
  • ۸- خانه سنگی
  • ۹- خانه دهاتی
  • ۱۰- دورنمای دیگری از باغ مهران
  • ۱۱- کپیه از تابلوی مزین‌الدوله (تابلو میوه)
  • ۱۲- سن ماتیو
  • ۱۳- کپیه تیسین
  • ۱۴- رمال بغدادی
  • ۱۵- تصویر عضدالملک
  • ۱۶- دورنمای مغانک
  • ۱۷- پیرمرد (ناتمام)
  • ۱۸- مصری
  • ۱۹- تصویر دیگر مصری
  • ۲۰- فانتن لاتور
  • ۲۱- کبک بی‌جان
  • ۲۲- تصویر نیم‌تنه اتابک
  • ۲۳- صورت جوانی کمال الملک
  • ۲۴- رمال
  • ۲۵- تصویر کمال‌الملک در حال تبسم
  • ۲۶- زرگر
  • ۲- صورت کمال‌الملک با کلاه
  • ۲۸- بن‌زور
  • ۲۹- پرتیه
  • ۳۰- صورت دیگری از کمال‌الملک با شنل
  • ۳۱- تصویر زن(مداد)
  • ۳۲- زری یراقی‌های جهود
  • ۳۳- صورت دیگری از جوانی کمال‌الملک
  • ۳۴- زنجیری
  • ۳۵- تصویر زن (که با همکاری گوردیجانی کشیده شده)
  • ۳۶- تصویر مرحوم ذکاء الملک
  • ۳۷- تصویر رامبراند
  • ۳۸- تصویر دیگری از کمال‌الملک
  • ۳۹- دورنمای چراغ‌برها
  • ۴۰- بازار مرغ فروش‌ها
  • ۴۱- صورت سردار اسعد
  • ۴۲- قالیچه صورت رامبراند
  • ۴۳- قالیچه صورت کمال الملک
  • ۴۴- قالیچه دورنمای منظره‌ای از شمیران
  • ۴۵- تصویر مرحوم حاج نصرالله تقوی
  • ۴۶- قالیچه دورنمای یاخچی‌آباد
  • ۴۷- کپیه رافائل
  • ۴۸- کپیه تابلوی دیگری از تیسین
  • ۴۹- کپیه ونوس
  • ۵۰- تصویر مظفرالدین شاه
  • ۵۱- تصویر احمد شاه
  • ۵۲- تصویر کمال‌الملک (آبرنگ)
 
دو دختر گدا، اثری از استاد کمال الملک با رنگ و روغن.
  • ۵۳- تصویر مولانا (آبرنگ)
  • ۵۴- عرب خوابیده (آبرنگ)
  • ۵۵- حوض صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)
  • ۵۶- تکیه دولت
  • ۵۷- دورنمای پس قلعه
  • ۵۸- دورنمای زانوس
  • ۵۹- تالار آیینه
  • ۶۰- دورنمای لار
  • ۶۱- صورت ناصرالملک
  • ۶۲- تصویر پسر ناصرالملک
  • ۶۳- تصویر مشیرالدوله
  • ۶۴- تصویر وثوق‌الدوله
  • ۶۵- تصویر ضیع‌الدوله
  • ۶۶- پرنده الوان (آبرنگ)
  • ۶۷- دورنمای شهر از پشت‌بام صاحبقرانیه
  • ۶۸- دورنمای کوه شمیران از پشت‌بام مدرسه (ناتمام)
  • ۶۹- قالیچه منظره خیابان شمیران
  • ۷۰- زن
  • ۷۱- کپیه باسمه فرنگی (به دستور احمدشاه)
  • ۷۲- کپیه باسمه‌ای دیگر (به دستور احمدشاه)
  • ۷۳- نوازنده‌ها
  • ۷۴- تصویر ایستاده یکی از پیشخدمت‌های دربار
  • ۷۵- نیم‌تنه یکی از درباریان (آبرنگ)
  • ۷۶- بازار کربلا
  • 77- منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)
  • ۷۸- حوضخانهٔ عمارت گلستان (۱۳۰۷ هجری قمری)
  • ۷۹- تصویر میرزاعلی‌اصغر خان اتابک (نیم تنه)
  • ۸۰- تصویر میرزا علی‌اصغرخان (تمام قد)
  • ۸۱- تصویر آقاعلی‌معین‌الحضور (آبرنگ)

=میر سید علی ،متولد ترمذ، در قرن دهم هجری نقاش  زمان صفویه، بیشتر آثارش در هندوستان است.

آثار مهم او عبارتند از:

  • نبرد اسکندر و دارا (در خمسه نظامی محفوظ در موزه متروپلیتن).
  • فردوسی در حضور سلطان محمود غزنوی (شاهنامه تهماسبی).
  • مجلس مهراب و رودابه (شاهنامه تهماسبی).
  • پیرمرد عریضه در دست.
  • سرخان بیک سفره‏چی.

=مصور الملکی، محمدحسین، متولد 1269 شمسی تهران،تابلوهای معروف : تخت جمشید-عید نوروز-جنگ کرنال.

از جاج مصورالملکی تابلوهای متعددی برجای مانده‌است اما او خود از میان همهٔ آثارش، به تابلو تخت جمشید عشق می‌ورزید. او با این تابلو در نمایشگاه جهانی بروکسل برنده شد و جایزه گرفت. او برای ترسیم این تابلو نفیس و بی‌نظیر، سال‌ها به تماشا و کاوش پرداخت و از دانستنی‌های دو باستان‌شناس و حفار معروف در تخت جمشید به نام‌های «مستر ریچاردز» و «هرتسفلد» آلمانی استفاده کرد. او علاوه بر ساختمان معظم تخت جمشید، چهار هزار چهره در این تابلو به تصویر کشیده‌است. خود او معتقد است فرق میان کاخ تخت جمشید و تابلو او در این است که: «آن ویران شده ولی این سالم است». همان زمان خواستند تابلو را به مبلغ ده میلیون تومان خریداری نمایند ولی او با وجود بضاعت کم، از فروش آن خودداری کرد و به فرزندانش نیز وصیت نمود که از آنجایی که این اثر هنریدارای ارزش ملی است آن را عزیز بدارند و به فروش نرسانند. او می‌گفت: «جهت به تصویر کشیدن این تابلو به مرحله‌ای رسیدم که تمام ذهنم انباشته از تخت جمشید بود. حتی قدم‌های سنگین سربازان جاویدان را روی سنگفرش‌ها می‌شنیدم. ارابه‌ها را با چرخ‌های زمخت و کوچکشان که در حرکت بودند و طنین سم اسب‌ها را که در هیاهوی ارابه‌ها محو می‌شد؛ می‌شنیدم، در چشم انداز آپادانا، باغ‌هایی را که در متن کم رنگ و غبارآلود، به چشم می‌خورد، همه را حس می‌کردم.»

از تابلوهای معروف دیگر او، صحنهٔ جنگ بین الملل دوم است که جنبهٔ جهانی دارد.

از آثار معروف و ارزندهٔ دیگرش، تابلوهای نفیس زیر را می‌توان نام برد:

  • تابلو سعدی (با مضمون «در حال که من این سخن بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت»)
  • تابلو چوگان بازی در میدان نقش جهان
  • تابلوی شیخ صنعان و دختر ترسا
  • تابلو بنای کاخ چهلستون و مجلس پذیرایی شاه عباس از ولی محمدخان فرمانروای ترکستان
  • تابلو صلح حیوانات که از کارهای آخر اوست.

 =محمود فرشچیان ‘ متولد 4 بهمن ماه  1308 در اصفهان.

 آثار معروف و مشهور استاد فرشچیان عبارتند از:

  • «ضامن آهو»: طرحی از شمایل امام رضا(ع)
  • «پنجمین روز آفرینش»: در این تابلو همهٔ مخلوقات زمینی و آسمانی به ستایش پروردگار مشغول‌اند.
  • «عصر عاشورا»: فرشچیان در مورد نحوه طراحی این اثر می‌گوید:
«سه سال پیش از انقلاب روز عاشورا مادرم مرا نصیحت کرد و گفت: به روضه گوش کن تا چند کلمه حرف حساب بشنوی. و من با ایشان گفتم: من اول در اتاقم کاری دارم بعد خواهم رفت. حال عجیبی به من دست داد. وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلوی عصر عاشورا را شروع کردم. قلم را که برداشتم تابلویی شد که الآن هست بدون هیچ تغییری».این اثر توسط او به موزه آستان قدس رضوی اهدا شد .
  • طراحی ضریح امام رضا(ع)
  • آخرین تابلوی او «ستایش» است که به گفته وی این تابلو برداشتی از مفهوم آیه 'یسَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ' است.
  • غدیر خم
  • تابلوی شمس و مولانا
  • پرچم دار حق
  • جاذبه بهشتی
  • لیلی و مجنون
  • تابلوی کوثر
  • ضامن آهوی(2)
  • جانباز دو چشم نابینا
  • حضرت ابوالفضل(ع)

ب: جهان

=آلفارو دیویس  ، متولد 1897 م، مکزیک.

=اسپنسر استانلی ، متولد 1891م، انگلیس.

=اوزنفان آمده ، متولد 1886م فرانسه.

=ایک هیوبرت فن، متولد 1365م آلمان.

=براور  آدرین، متولد1905م هلند.

=بوتیچلی، متولد1444م ایتالیا ،معروفترین آثار: بهار- تولد ونوس.

=براک ژرژ ، متولد 1882م فرانسه.

=بونار پی یر، متولد1867م فرانسه.

=بوشه فرانسوا، متولد 1703م فرانسه.

=بونن سی ینا  دوچودی، متولد1255م ایتالیا.

=پارژا ژان، متولد1606م اسپانیا.

=پارسل ژوزف، متولد 1646م فرانسه.

=پیکاسو  پابلو(مبتکر سبک کوبیسم)، متولد 1881م اسپانیا ، معروفترین آثار: بچه و اسب- پرخور - عروس  دلقک- سه موسیقیدان- بالا تنه یک جنگ آور- ساختمان مفتولی

=تنسیانو  وسلیو ، متولد1477م ایتالیا .

=ترنر ویلیام ، متولد 1776م انگلیس ، معروفترین آثار: سقوط کارتاژ.

=تولوزلوترک  هانری، متولد 1864م فرانسه.

=جیوتو  بوندونه، متولد1266م ایتالیا.

=چک  اشتوان ، متولد مجارستان.

=چوکورنکو، متولد1904م رومانیا.

=چی شی پای ،  متولد 1881م چین.

=چیماپوئه  جیووانی ، متولد 1240م ایتالیا.

=دالی  سالوادور ، متولد 1904م اسپانیا، معروفترین آثار:بازی خطرناک- پیری گیوم تل- دالی و گالا- مرد نامرئی- آیین شام آخر- سبد نان.

=داوینچی    لئوناردو، متولد1452م ایتالیا، معروفترین آثار:آخرین شام-لبخند ژوکوند.

=دلاکروا  فردریک اوژن، متولد 1798م فرانسه، معروفترین آثار: دانته و ویرژیل-فجایع سیو.

=دورر  آلبریخت ، متولد1471م مجارستان (مقیم ونیز) .

=دیوید  ژاک لوئی، متولد1748م فرانسه.

=رنوار  اوگوست، متولد 1841م فرانسه،معروفترین آثار: دو دختر سیرک- ناهار قایقرانان- چترها.

=رافائل  سانتی، متولد 1483م ایتالیا ، معروفترین آثار: آتش سوزی در شهر- قدیس فرانسیس- تدفین مسیح- باغبان زیبا- مدرسه آتن- سن ژرژ و اژدها.

=رامبراند  هارفنتس وان ریم، متولد 1606م هلند.

=رینو لدز  جاشوا ، متولد 1723م انگلیس.

=ریبرا  ژوزف، متولد 1588م اسپانیا.

=رپین   ایلیا، متولد 1844م روسیه ،معروفترین آثار: ایوان مخوف و پسرش-قایقران ولگا.

=روبنس  پیتر پل، متولد 1577 آلمان،معروفترین آثار: عیسی در زندان.

=سزان پل ، متولد 1839م فرانسه ،معروفترین آثار: آب تنی کنندگان- نوازنده پیانو.

=سورا  ژرژ، متولد 1859م فرانسه.

=شاردن ژان باتیست، متولد 1699م فرانسه،معروفترین آثار: عروس دهگده-دعای خیر.

=شایل  ایگون، متولد 1890م اتریش.

=فنیش  آدولف، متولد 1867م مجارستان، معروفترین آثار: زندگی مرد بینوا- چهره یک دهقان.

=فوکه ژان، متولد 1416م فرانسه.

=کاراواژیو  میکل آنجلو، متولد 1569م ایتالیا.

=کاندینسکی  واسیلی ، متولد1866م روسیه.

=کوریه  گوستاو، متولد1819م فرانسه.

=کله  پل، متولد 1879م سوئیس، معروفترین آثار: نقاب ترس.

=گوک  ونسان وان، متولد 1853 هلند ،معروفترین آثار : منظره زمستانی.

=گوگن  پل، متولد 1848م پرو، معروفترین آثار: پیکرز عریان.

=گیر لاندایو   دومینیکوتومازو، متولد 1449م  ایتالیا.

=گینز برو   تامس، متولد 1727م  انگلیس.

=لوگید  گوئیدو ، متولد 1575م  ایتالیا.

=ماتیس   هنری، متولفد 1869م  فرانسه ،معروفترین آثار: دختر کتاب خوان-آنتوانت.

=موریلیانی   آمدئو، متولد 1848م  ایتالیا.

=مونش   ادوارد، متولد 1863م  نروژ.

=موریلو   بارتلومه، متولد 1600م  اسپانیا.

 

+زندگینامه نقاشان معروف و آثار مهم آنها:

=پاتریک کلفیلد( Patrick Caulfield )

هنرمند پاپ( Pop artist ) ، پاتریک کلفیلد( Patrick Caulfield ) به خاطر مطالعاتش روی طبیعت بیجان و فضاهای داخلی شهرت دارد.
تصاویر رنگی و برجسته‌ی او به عنوان یکی از هنرمندان دهه‌ی 1960، اغلب با پاپ‌آرت قرین است. نیکلاس سروتا ( Nicholas Serota ) مدیر گالری تیت( Tate Gallery)، کلفیلد را به عنوان یکی از مهم‌ترین تصویرسازان در میان نسل مستعد هنرمندان انگلیسی معرفی می‌کند و می‌گوید:" طبیعت بیجان‌ها و طراحی‌های داخلی او توجه را به خود جلب می‌کنند و با سبکی صریح و نافذ کار شده‌اند."

در سال 1999 پاتریک کلفیلد در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ی ابزرور درباره‌ی علاقه‌اش به طراحی فضاهای داخلی گفت که این پیشرفت را مدیون مدرسه‌ی هنر و در واکنش نسبت به رآلیسم اجتماعی می‌داند.
وی گفت:" بنابراین سعی کردم کارهایی را اجرا کنم که واقعا برایم غریب و بیگانه بودند، یعنی بوجود آوردن فضاهایی داخلی که خود هرگز ندیده بودم. من تمایل داشتم که چیزهایی را انتخاب کنم که کمی قدیمی و از مدافتاده‌اند تا حال و هوای فضاها را به زمانی دورتر اختصاص دهند."


یکی از نقاشی‌های وی با نام "ساعت خوش"( Happy Hour) که در سال 1996 اجرا شد، یک پرتو نور، یک گیلاس شراب و یک علامت خروج را نشان می‌دهد. از وی نقل شده است که نقاشی را با نور شروع کرد بدون این که واقعا بداند آن را چگونه به پایان خواهد رساند.
پاتریک کلفیلد در سال 2005 و در سن 69 سالگی از دنیا رفت.


پاتریک کلفیلد در حالی در لندن چشم از جهان فروبست که نمایشگاهی از آثارش در گالری وادینگتون( Waddington Gallery) در پایتخت انگلیس،شامل مروری بر بیش از 30 سال از آثار این هنرمند برپا شده بود.
وی بین سالهای 1956 تا 1960 در مدرسة هنرهای چلسی و پس از آن نیز تا سال 1963 در کالج سلطنتی هنر در لندن به تحصیل پرداخت. از سال 1963 تا 1971 نیز در همان مدرسه‌ی هنرهای چلسی به تدریس اشتغال داشت.
نخستین نمایشگاه انفرادی کلفیلد در سال 1965 در گالری رابرت فریزر(Robert Fraser Gallery) در لندن برپا شد. پس از آن آوازه‌ی بین‌المللی او به سرعت منتشر شده و یک رشته نمایشگاه‌های یک‌نفره‌ی پی‌درپی از آثارش در انگلیس و بسیاری کشورهای جهان برگزار شد. در سال 1973 نخستین نمایشگاه از آثار چاپی وی با عنوان مروری بر آثار در مجموعه گالری‌های وادینگتون در لندن به معرض دید عموم گذاشته شد و پس از آن نیز در گالری‌های تورتو، سانتامونیکا، کالیفرنیا و به صورت تور در موزه‌ی هنر فونیکس در آریزونا (1977) به نمایش گذاشته شد.
از آن پس نمایشگاه‌های زنجیره‌ای متوالی از آثار وی در گالری هنر واکر در لیورپول (که شامل نقاشی‌های وی در سال‌های 81- 1963 بود) و سپس به صورت تور در گالری تیت در لندن (1981)، گالری وادینگتون در لندن (1981)، گالری نیشیمورا در توکیو (1982)، گالری آرنولفینی در بریستول (1983)، موزه ملی هنرهای زیبا در ریودوژانیرو همراه با یک تور جنبی در 12 حوزه در آمریکای جنوبی (87- 1985) و 3 حوزه در پرتغال (90- 1989) و گالری کلیولند در میدلزبورو (1988) برگزار شد.
بین سال‌های 93- 1992 نمایشگاه دیگری از آثارش در گالری سرپنتین در لندن برپا گردید و پس از آن نیز به گالری‌های دیگری در اروپا و آمریکا از جمله آلن کریستی (لندن، 1999)، هیوارد (لندن، توسط کنسولگری انگلیس) و به صورت تور در موزه ملی تاریخ هنر در لوکزامبورگ، بنیاد کالوست گلبنکیان در لیسبون و مرکز هنری انگلیسی ییل در نیوهاون کانکتیکات منتقل شد.
آثار وی شامل مجموعه‌های متعدد کلیدی است که از 1961 تا امروز در سراسر جهان به نمایش درآمده است. در میان آثار کلفیلد، مجموعه‌های زیادی از طراحی‌های صحنه و لباس وجود دارد که از جمله برای باله‌ای است که توسط مایکل کردر در رویال اپرا هاوس اجرا شد. همچنین وی مشاور طراحی قالی برای دفاتر کنسولگری بریتانیا در منچستر (1991) و طراحی یک طرح موزاییکی بزرگ تحت عنوان "برگ‌های گل سوسن" بوده است. کلفیلد در سال 1994 عکس‌ها و برچسب‌هایی برای موزه ملی ولزکاردیف طراحی کرد و در 1995 طراحی صحنه و لباس "راپسودی" ساخته‌ی فردریک اشتون در رویال اپرا هاوس را به عهده گرفت که در سال 1996 هم در اپرای ملی پاریس اجرا شد

=(هارمنس‌ زئون‌ فان‌ رین‌)، ملقب‌ به‌ رامبراند:
در15 جولای‌ سال‌ 1606 در (لیدن‌) هلند و دریک‌ خانواده‌ تقریبا فقیر متولد شد، پدرش‌ یک‌آسیابان‌ و مادرش‌ دختر یک‌ نانوا بود.
علی‌رغم‌ اینکه‌ خانواده‌ او در تنگدستی‌ به‌ سرمی‌بردند، اما آرزوی‌ پدر و مادر، تحصیل‌فرزندان‌ بود. لذا رامبراند را به‌ مدرسه‌ (لانین‌)در لیدن‌ فرستادند، تا در آنجا به‌ کسب‌ علم‌بپردازد. رامبراند هوش‌ زیادی‌ در آموختن‌داشت‌ و در 14 سالگی‌ توانست‌ دوران‌ مدرسه‌ رابه‌ پایان‌ برساند.
 
مادر و پدر از او خواستند که‌ به‌دانشگاه‌ برود، اما رامبراند علاقه‌ای‌ به‌ درس‌خواندن‌ نداشت‌ و احساس‌ می‌کرد از یک‌ قلم‌مو وجعبه‌ای‌ از رنگ‌ و تکه‌ای‌ کاغذ، لذت‌ بیشتری‌می‌برد; اما به‌ اصرار والدین‌، مجبور به‌ ثبت‌نام‌ دردانشگاه‌ لیدن‌ شد. همان‌طور که‌ انتظار می‌رفت‌در دانشگاه‌ پیشرفتی‌ نداشت‌ و درس‌ را نیمه‌ کاره‌رها کرد و رو به‌ هنر نقاشی‌ آورد.
در ابتدا شاگرد (جکوب‌ ون‌ اسوانبراش‌) شد.سپس‌ به‌ آمستردام‌ رفت‌ و زیر نظر اساتیدی‌ چون‌(پیتر لاستمان‌) به‌ آموزش‌ تکنیک‌ رنگ‌ و بازی‌ بانور و سایه‌ شد. البته‌ (پیتر لاستمان‌) علاوه‌ برآموزش‌ نقاشی‌ به‌ او درباره‌ زندگی‌ اسطوره‌ها،تاریخ‌ ادیان‌ و علوم‌ تاریخ‌ مطالب‌ زیادی‌ آموخت‌و به‌ او یاد داد از این‌ نمادها در نقاشی‌ استفاده‌کند. 

همچنین‌ رامبراند تحت‌ تاثیر (کار واژیو) نقاش‌بزرگ‌ ایتالیایی‌ قرار گرفت‌. این‌ نقاش‌ ایتالیایی‌ درآثارش‌ از نور و سایه‌ استفاده‌ می‌کرد و همین‌تکنیک‌ به‌ اصلی‌ترین‌ نقطه‌ کار رامبراند تبدیل‌ شد.رامبراند بعد از تعلیم‌ در آمستردام‌ به‌ لیدن‌بازگشت‌ و در زادگاهش‌ به‌ یادگیری‌ و تمرین‌نقاشی‌ پرداخت‌. او می‌خواست‌ کار خود را به‌بهترین‌ نحو ارائه‌ دهد و در این‌ راه‌ هم‌ موفق‌ بود.


ورود به‌ عرصه‌ هنر نقاشی

رامبراند در 22 سالگی‌ به‌ یک‌ استاد در زمینه‌نقاشی‌ تبدیل‌ شد و پذیرای‌ شاگردان‌ نقاشی‌ بود،در این‌ زمان‌ حدود 100 پرتره‌ از چهره‌ خود ودیگران‌ نقاشی‌ کرد و در کارنامه‌ هنری‌اش‌ ثبت‌شد. رامبراند در سال‌ 1631 برای‌ آموزش‌ بیشترنقاشی‌ به‌ آمستردام‌ رفت‌ و سعی‌ کرد به‌ عنوان‌ یک‌پرتره‌ نگار به‌ شهرت‌ و ثروت‌ برسد و در همان‌ زمان‌بود که‌ آثاری‌ چون‌ (قربانی‌ کردن‌ ایزاک‌) و اثراسطوره‌ (دانی‌) را کشید. وی‌ در همان‌ سال‌ با(ساسکیا ون‌ یولنبراگ‌) دختری‌ زیبا و برادرزاده‌یک‌ دلال‌ ثروتمند تابلوهای‌ هنری‌ آشنا شد وچندین‌ پرتره‌ از صورت‌ وی‌ کشید و به‌ او هدیه‌داد، در این‌ میان‌ عاشقی‌ و دلدادگی‌ میان‌ این‌ دومنجر به‌ ازدواج‌ شد.
رامبراند در این‌ دوران‌ می‌کوشید تا از برخی‌نمادهای‌ دینی‌ در کار خود استفاده‌ کند. بسیاری‌از آثار او در زمینه‌ نمادهای‌ مذهبی‌ ماندگاری‌بیشتری‌ نسبت‌ به‌ دیگر کارهای‌ وی‌ پیدا کرد.تابلوی‌ (ساختمان‌ سامسون‌) در سال‌ 1636یکی‌ از آثار مذهبی‌ اوست‌.
در طول‌ این‌ دهه‌ آتلیه‌ نقاشی‌ رامبراند مملو ازدانشجویان‌ و هنرجویان‌ رشته‌ نقاشی‌ بود و او ازاین‌ راه‌ کسب‌ درآمد می‌کرد. رامبراند از سال‌1637 به‌ دنبال‌ تکنیک‌ خاصی‌ بود که‌ درطراحی‌ پرتره‌هایش‌ به‌ خوبی‌ مشاهده‌ می‌شد.
رامبراند مردی‌ ولخرج‌ بود و یک‌ کلکسیونر بزرگ‌به‌ حساب‌ می‌آمد و همین‌ شیوه‌ زندگی‌ او را سال‌1641 به‌ ورشکستگی‌ کشاند. آن‌ سال‌ها برای‌رامبراند دورانی‌ نکبت‌ بار بود. مرگ‌ سه‌ فرزندش‌غمی‌ بزرگ‌ بر دلش‌ گذاشت‌. در سال‌ 1643همسر دوست‌ داشتنی‌اش‌ بعد از زایمان‌ چهارمش‌که‌ پسری‌ به‌ دنیا آورد، چشم‌ از جهان‌ فروبست‌.رامبراند نام‌ پسرش‌ را (تیتسو) نهاد.
او برای‌ پرستاری‌ فرزندش‌، زنی‌ بیوه‌ به‌ نام‌(هندریکی‌ استوفل‌) را استخدام‌ کرد که‌مدل‌های‌ نقاشی‌ وی‌ نیز می‌شد. چندی‌ بعد این‌دو با هم‌ ازدواج‌ کردند، اما او هرگز جای‌ همسراول‌ رامبراند را پر نمی‌کرد. رامبراند در فقر به‌ سرمی‌برد، حتی‌ پولی‌ نداشت‌ تا به‌ کسی‌ بدهد تامدلش‌ شود. لذا مجبور بود پرتره‌ خودش‌ راترسیم‌ کند.
مرگ‌ همسر دومش‌ در سال‌ 1663 و مرگ‌ تنهاپسرش‌ که‌ 27 سال‌ بیشتر نداشت‌، در سال‌1668، حوادثی‌ بودند که‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌دادند تا کارهای‌ رامبراند در سال‌های‌ بعد مملو ازغم‌ و اندوه‌ باشد. وضعیت‌ مالی‌ و ورشکستگی‌ او تاسال‌ها به‌ درازا کشید، اما او با اعتماد به‌ نفس‌ وقدرت‌ کار می‌کرد. بسیاری‌ از آثار رامبراند در آن‌دوران‌ مورد تحسین‌ قرار گرفت‌.
بالاخره‌ 11 ماه‌ بعد از مرگ‌ فرزندش‌، رامبراند در14 اکتبر سال‌ 1669 در آمستردام‌ چشم‌ ازجهان‌ فرو بست‌.

آثار این‌ نقاش‌ بزرگ‌

حدود 600 اثر از تابلوهای‌ نفیس‌ رامبراند بجامانده‌ است‌. البته‌ او بیش‌ از این‌ تعداد نقاشی‌کشید، اما با گذر زمان‌ و بروز جنگ‌ جهانی‌ اول‌ ودوم‌ و همچنین‌ تاثیر بد تغییرات‌ آب‌ و هوایی‌،بسیاری‌ از پرتره‌ها و نقاشی‌های‌ رنگ‌ و روغن‌رامبراند از بین‌ رفته‌ است‌. هم‌ اکنون‌ تعدادی‌ ازتابلوهای‌ این‌ نقاش‌ معروف‌ در موزه‌ هنری‌ (سائوپائولوی‌) برزیل‌، (لوور) فرانسه‌ و (ریجکس‌)آمستردام‌ نگهداری‌ می‌شود.

معروف‌ترین‌ تابلوهای‌ رامبراند:
 
 
-(یعقوب‌ و پسرانش‌)
 
 -(سنت‌ پائول‌ آزاد شده‌ از زندان‌)
 
- (دختر جوان‌در آستانه‌ در نیمه‌ باز)
 
- (آسیاب‌)
 
- (خانواده‌)
 
-(درس‌ تشریح‌)
 
- (سامری‌ طوبیا و خانواده‌اش‌)
 
-(نگاه‌ شب‌)
 
-(ساختمان سامسون)
 
-(قربانی کردن ایزاک)
 
-(دانی)
 
-(عروس یهودی)
 
 
کشف‌ پرتره‌ تازه‌ رامبراند
پرتره‌ تازه‌ای‌ از چهره‌ رامبراند، نقاش‌ بزرگ‌هلندی‌ کشف‌ شد. متخصصان‌ توانسته‌اند این‌پرتره‌ را از زیر لایه‌های‌ رنگی‌ که‌

چهره‌ یک‌اشراف‌زاده‌ روس‌ را نشان‌ می‌داد بیرون‌ آوردند.این‌ متخصصان‌ با دقت‌ و ظرافت‌ لایه‌های‌ مختلف‌این‌ نقاشی‌ را برداشتند، تا چهره‌ رامبراند با چانه‌گرد و چشمان‌ دلنشین‌ از زیر آن‌ پیدا شود. این‌چهره‌ کاملا به‌ پرتره‌های‌ دیگر این‌ نقاش‌ شبیه‌است‌. این‌ پرتره‌ در سال‌ 1634 وقتی‌ رامبراند28 ساله‌ بود، توسط او کشیده‌ شده‌ است‌. احتمالاچند سال‌ بعد یکی‌ از شاگردان‌ او با افزودن‌گوشواره‌، ریش‌ کوچک‌، موی‌بلند و کلاه‌ مخملی‌روسی‌، آن‌ را به‌ چهره‌ یک‌ اشراف‌زاده‌ روسی‌بدل‌ کرده‌ است‌. هم‌اکنون‌ با برداشتن‌ لایه‌های‌اضافی‌ این‌ نقاشی‌، پی‌ به‌ اصلیت‌ آن‌ برده‌اند.

رامبراند تنبلی‌ چشم‌ داشت‌

پژوهشگران‌ دانشگاه‌ پزشکی‌ (هاروارد)، اعلام‌کردند با بررسی‌ برروی‌ پرتره‌های‌ رامبراند که‌ ازصورتش‌ کشیده‌ بود، این‌ طور بر می‌آید که‌ اودچار تنبلی‌ چشم‌ بوده‌ است‌.
به‌ گفته‌ این‌ پزشکان‌، احتمالا این‌ نقص‌ در رامبراندسبب‌ شده‌ بود که‌ دنیا را به‌ شکل‌ تصویری‌ تخت‌ ومسطح‌ ببیند. میزان‌ بودن‌ چشم‌ها به‌ افراد این‌توان‌ را می‌دهد که‌ همه‌ چیز را سه‌ بعدی‌ ببینند،اما پژوهشگران‌ باتحقیق‌ برروی‌ 24 نقاشی‌رامبراند به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ در همه‌ این‌ آثاربجز یکی‌، چشم‌ سمت‌ راست‌ تابلو به‌ جلو خیره‌شده‌ و چشم‌ دیگر به‌ سمت‌ بیرون‌ از تابلو متمایل‌است‌.
پژوهشگران‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ چشم‌ چپ‌ اومشکل‌ داشته‌، چرا که‌ او با نگاه‌ کردن‌ در آینه‌ ازخود نقاشی‌ می‌کرده‌ است‌. به‌ گفته‌ پژوهشگران‌نتایج‌ این‌ تحقیق‌ نشان‌ می‌دهد که‌ معلولیت‌هاهمیشه‌ هم‌ به‌ ضرر انسان‌ نیستند و می‌توانند درزمینه‌ و رشته‌های‌ دیگر به‌ سود او تمام‌ شوند.
یکی‌ از تابلوهای‌ ربوده‌ شده‌ رامبراند با پست‌ پس‌فرستاده‌ شد
یکی‌ از تابلوی‌ نقاشی‌ رامبراند که‌ در سال‌ 1939میلادی‌ توسط نازی‌ها ربوده‌ شده‌ بود، از طریق‌پست‌ به‌ کلکسیون‌ آثار هنری‌ غارت‌ شده‌ در اروپاعودت‌ داده‌ شد.
در پی‌ تهاجم‌ آلمان‌ نازی‌ به‌ کشور چکسلواکی‌،نازی‌ها 700 اثر هنری‌ را دزدیده‌ بودند. در این‌میان‌ تابلوی‌ سنت‌ پائول‌ در زندان‌، اثر رامبراند به‌چشم‌ می‌خورده‌ که‌ اکنون‌ توسط شخص‌ ناشناسی‌با یک‌ بسته‌ پستی‌ به‌ کلکسیون‌ آثار هنری‌ غارت‌شده‌، در اروپا واقع‌ در شهر لندن‌ ارسال‌ شد. این‌شخص‌ در ازای‌ باز پس‌ دادن‌ تابلو هیچ‌ تقاضایی‌نکرده‌ و با میل‌ خود، آن‌ را باز پس‌ داده‌ است‌.
 
=پیر آگوست رنوار:
نقاش دریافتگر (امپرسیونیست) فرانسوی و پدر ژان رنوار کارگردان می‌باشد.

پیر آگوست رنوار،نقاش فرانسوی، در سال ۱۸۴۱ در فرانسه به دنیا آمد.ابتدا به عنوان هنرمند تجاری و سپس چندین سال به عنوان نگهبان موزهٔ لوور پاریس کار کرد. در سال ۱۸۶۲ برای تحصیل نزد چارلز گلیر (Charles Gleyre) رفت و در استودیو شخصی او با بازیل (Bazille)، کلود مونه (Monet)و سیسلی( Sisley) آشنا شد و به عضویت گروه آنها در‌آمد. در سال ۱۸۷۰ اولین طرح خود را کشید و از آن پس اغلب با مونه کار کرد.

وی در دومین، سومین و هفتمین دور نمایشگاه امپرسیونیسم همراه مونه و دیگر پیشگامان این مکتب نقاشی شرکت کرد و در طی سال‌های ۱۸۷۸ تا ۱۸۸۳ نمایشگاه‌هایی را به صورت انفرادی بر‌پا کرد. در سال ۱۸۷۵،مشکلات مالی هنرمندان سبک امپرسیونیسم آنها را وادار به حراج آثار خود کرد. در سال ۱۸۹۰ برای آخرین بار در یک نمایشگاه گروهی همراه دیگر امپرسیونیست‌ها شرکت کرد و مدال لژیون را نصیب خود کرد. رنوار با وجود ناراحتی‌های جسمانی که داشت تا آخر عمر به نقاشی کشیدن ادامه داد و سرانجام در سال ۱۹۱۹ در فرانسه در‌گذشت.
 
=ونسان ویلِم ون گوگ:
نقاش نامدار زاده هلند بود.
ون گوگ عاشق گل آفتابگردان بود. بیشتر از ۲۰۰ تابلوی گل آفتابگردان کشید. می‌گفت: زردی آفتابگردان بهترین رنگی است که می توان پیدا کرد. خیلی شاد است. واقعا شاد است.

تعدادی از اثر های هنری ونسان وان گوک از مشهورترین آثار هنری است. او به عنوان یک پست امپرسیونیست شناخته شده. او از کشمکش های بیماری روانی رنج می برد و در طی یک حادثه قسمتی از گوشش را برید. ونگوگ جوانی خود را به عنوان دلال هنری، معلم و واعظ هنری گذراند. او کار هنری خود را به عنوان یک هنرمند از سال 1880 و در سن 27 سالگی شروع کرد. او در ابتدا از رنگهای تیره و محزون استفاده می کرد تا اینکه در پاریس با امپرسیونیسم و نیو امپرسیونیسم آشنا شد و این رو به رویی و آشنایی پیشرفت هنری او را سرعت بخشید. او در 10 سال آخر عمرش حدود 900 نقاشی و 1100 طراحی بر جای گذاشت. برخی از مشهور ترین آنها در 2 سال پایانی عمرش کشیده شده اند. او در 2 ماه پایانی عمرش تنها 90 نقاشی برجای گذاشت. در سال 1890 به دکتر روانشناس (Dr.Gachet) که از او پرتره ای کشیده است، مراجعه کرد. پیسارو این دکتر را به او معرفی کرد. اولین برداشت وان گوک از دکتر این بود که دکتر خودش از او بیمار تر است. فرورفتگی و افسردگی وان گوک عمیق تر شد و در جولای 1890 در سن 37 سالگی به سمت کشتزار ها قدم زد و گلوله ای در سینه اش خالی کرد. او در روز بعد در مهمان سرای Ravoux مرد. برادرش به بالین او آمد و او آخرین احساسش را اینگونه بیان کرد(غم برای همیشه باقی خواهد ماند)).
وقتی ونگوگ مرد تابوتش راپر از گل های آفتابگردان کردند.
آثار برجسته

-طبیعت بیجان: گلدان همراه دوازده آفتابگردان، آگوست ۱۸۸۸

-پرترهٔ دکتر گاشه، ونسان این اثر را در آخرین سال زندگی خود خلق کرد، ۱۸۹۰  Portrait of Dr.Gachet

-شب پرستاره، منظرهٔ اتاق ونسان در بیمارستان روانی، ۱۸۷۹ Starry Night

-سیب زمینی خورها ، اولین شاهکار ون گوگ که در سال ۱۸۸۵ کشیده شدهاست The Potato Eaters

- گردش زندانی‌ها،1890
 
-مزرعه ذرت با سروها، ۱۸۸۹
 
-پل در آرل
-طبیعت بی جان با آبسینت
-اسکلت با سیگار روشن
-خود نگاره ونگوگ
-تراس کافه در شب
-گندم زار با کلاغ ها
-منظره زمستانی
-سلف پرتره با گردنبند خاکی
 
=کلود مونه بنیانگذار سبک امپرسیونیسم :

کلود مونه (Claude Monet) موسوم به اسکار کلود مونه یا کلود اسکارمونه بنیانگذار سبک امپرسیونیسم در عرصه نقاشی بود.
مونه به فلسفه امپرسیونیسم نیز بها داد، در واقع نام امپرسیونیسم برگرفته از نامی است که او بر یکی از آثار نقاشی خود گذاشته است: طلوع امپرسیون.
مونه در 14 نوامبر 1840 در پاریس پا به عرصه وجود گذاشت. در سال 1845 به همراه خانواده‌اش به بندر لوهاور رفت و در سال 1851 به رغم خواسته پدر که می‌خواست کلود نیز مانند سایر افراد خانواده مغازه‌ایی بزند و در آن به کار مشغول شود، او به دبیرستان هنر لوهاور رفت.او در ابتدا با ذغال تصاویری می‌کشید وآن‌ها را به قیمت 10 یا 20 فرانک می‌فروخت. اولین معلم او در زمینه نقاشی ژاک فرانسوا اوشار از شاگردان نقاش معروف ژاک لویی داوید بود. تا سال 7-1856 تحول خاصی در مونه ایجاد نشد، در این سال نقاشی به نام "اوژن بودن" الهام بخش او شد و نقاشی رنگ و روغن را به مونه آموخت.بودن همچنین تکنیک‌های نقاشی در فضای باز را به مونه آموخت.

مونه اما پس از رفتن به پاریس به لوور رفت و در آنجا نقاشانی را مشاهده کرد که از آثار استادان قدیمی کپیه برداری می‌کردند.مونه سالها در پاریس ماند و در این زمان دوستان زیادی پیدا کرد که یکی از آنان ادوارد مانه بود.چندی بعد به پیاده نظام در الجزایر پیوست و دوسال را در آنجا خدمت کرد.مونه پس از بازگشت از الجزایر به شدت نسبت به آموزه‌های قدیمی نقاشی احساس سرخورگی کرد، درنتیجهبه همراه دوستان نقاشی نظیر پیر اگوست رنوار ، فردریک بازیل و آلفرد سیسلی دست به تاسیس سبک جدیدی در زمینه هنر نقاشی زد. از مشخصه‌های این سبک نقاشی که در فضای باز ترسیم می‌شود، نشان دادن تاثیر امواج نور خورشید بر طبیعت، استفاده از رنگ‌های شکسته و کشیدن سریع قلم مو بر بوم است.این سبک چندی بعد امپرسیونیسم نام گرفت.

مونه در زمان جنگ فرانسه و پروس(منطقه‌ای که در سال 1871 در کنار سایر ایالات آلمانی زبان کشور آلمان را تشکیل داد) به انگلستان پناهنده شد. او در آن زمان به مطالعه بر آثار جان کنستابل و جوزف مالورد ویلیام ترنر پرداخت. این دو نقاش برجسته انگلیسی که در زمینه ترسیم مناظر تخصص داشتند.تاثیر به سزایی بر نوآوریی‌هایی که مونه در زمینه رنگ نقاشی پدید آورد، گذاشتند.

مونه در سال 1872 یا 1873 نقاشی امپرسیون، طلوع خورشید را ترسیم کرد.این نقاشی نمایی بود از منظره بندر لوهاور.از نام همین نقاشی بود که لویی لروی منتقد آثار نقاشی نام امپزسیونیسم را ابداع کرد نامی که بعدها امپرسیونیست‌ها آن را به خود نسبت دادند.مونه در سال 1977 یکی از آثار بدیع خود را به نام ایستگاه ترن سن لازار پدید آورد.

مونه در سال‌های 1880 و 1890 به ترسیم تعدادی از استادانه ترین نقاشی‌های خود پرداخت. در این نقاشی‌ها عنصر نور و شرایط آب و هوایی بیش از سایر عناصر جلوه می‌کنند.

مونه با تکیه بر این عناصر آثار زیبایی نظیر کیلیسای جامع روئن ساختمان‌های پارلمان ، صبح‌های سن و نیلوفر‌های آبی را خلق کرد.مونه به ترسیم آثاری از طبیعت محل سکونتش در ژیورنی علاقه داشت.او در ژیونی که بیش از چهار دهه از عمر خود را در آن منطقه گذراند، از نیلوفر‌های آبی واقع در برکه روبروی منزل محل سکونتش آثار بدیعی را خلق کرد.او همچنین از پلی که در باغش در ژیورنی واقع بود چندین تابلوی نقاشی کشید و از کناره‌های زیبای رود سن نیز آثار زیبایی ترسیم کرد.

مونه سرانجام پس از سپری کردن عمری پر فراز ونشیب در 5 دسامبر 1926 بر اثر ابلا به سرطان ریه درگذشت و در یک مراسن ساده در قبرستان کلیسای ژیورنی به خاک سپرده شد.ژرژ کلمانسو از نخست وزیران سابق فرانسه و سیاستمدار مشهور دوران جنگ جهانی اول که از دوستان مونه محسوب می‌شد، در مراسم تشییع جنازه وی حضور یافت.
 
=ادوارد مانه:
(1832-1883) امپرسیونیست
نقاش مشهور فرانسوى در چنین روزى در سال ۱۸۳۲ در پاریس و در خانواده اى تحصیلکرده به دنیا آمد. پدرش آگوست ادوارد مونه از مقامات رسمى وزارت دادگسترى فرانسه بود و مادرش یوجین دزیره مونه اهل مطالعه بود و دستى در نویسندگى داشت. پدر ادوارد بسیار علاقه داشت فرزندش راه او را ادامه دهد و در رشته حقوق تحصیل کند و براى همین وقتى فرزندش از آرزوى خود گفت اینکه چقدر دوست دارد نقاش شود، به شدت با او مخالفت کرد. به مدرسه نظامى رفت و در ۱۶ سالگى با نیروى دریایى به ریودوژانیرو رفت. پس از بازگشت نتوانست در امتحان ورودى آکادمى نظامى قبول شود و از راه یابى به دانشگاه بازماند. در جنگ سرسخت با پدر بالاخره سر از استودیو نقاشى «توماس کوتور» درآورد و به رغم تنش هاى فکرى با استاد خود تا سال ۱۸۵۰ در همان استودیو ماند. در طول همین زمان که در آتلیه استاد کوتور بود، سفر هاى زیادى به خارج از فرانسه داشت و از روى کار بسیارى از آثار معروف کپى بردارى کرد.

مونه در سال ۱۸۵۹ نخستین اثر کانسپچوال خود را ارائه داد که به رغم نقاط قوت از سوى منتقدان آثار هنرى رد شد. اما مونه مایوس نشد و در ۱۸۶۱ «خواننده اسپانیایى» را به نمایشگاه ارائه داد که نه تنها موفق شد در نمایشگاه به نمایش درآید که جایزه افتخارى مرکز سالون را به دست آورد. این موفقیت بزرگ را مى توان تنها افتخارى است که در سال هاى متمادى و آتى نصیب مونه شد. در سال ۱۸۶۳ مونه با یک نقاش هلندى به نام «سوزان لنهوف» ازدواج کرد. در همان سال مونه یکسرى کار کشید که در میان آنها «موسیقى» و «کارت هاى تویلرى» هر چند پذیرفته شد اما مخاصمه هاى زیادى با خود همراه داشت. ضمن اینکه در سال ۱۸۶۳ یکى دیگر از کار هاى او در نمایشگاه سالون که خود او دو سال پیشتر جایزه افتخارى آن را برده بود پذیرفته نشد و برجاى آن، اثر او سر از سالن برگشتى ها درآورد که امپراتور فرانسه تحت فشار نقاشانى که کار هاى آنها از گالرى ها برگشت مى خورد، افتتاح کرده بود. کار مونه که در این نمایشگاه به نمایش درآمد، اثرى درخور ولى نقد هایى که به او شد بسیار ناامیدکننده بود.در سال ۱۸۶۵ کار مونه به نام «المپیا» خشم صاحبان گالرى سالون را برانگیخت و خاصیت کینه جویى مونه از همان زمان در پاریس منتشر شد. او که از نقد ها و حمله ها خسته شده بود، راهى اسپانیا شد و کار هاى او مورد قبول نقاش اسپانیایى «دیه گو ولازکوئز» قرار گرفت که مونه او را «نقاش نقاشان» مى نامید.در فرانسه مونه دو دوست نزدیک و وفادار داشت. یکى از آنها شارل بودلر شاعر بود که در ۱۸۶۲ قطعه شعرى براى یکى از تابلو هاى مونه سرود و منتقدان این دو را در ردیف هم قرار داده و «انتقام جویان» خواندند. همچنین دوست دیگر مونه «امیل زولا» بود که در ۱۸۶۶ و در حالى که گالرى سالون بار دیگر کار هاى مونه را رد کرده بود مجموعه مقالاتى نوشت و به چاپ رساند و از کار هاى او ستایش کرد. در ۱۸۶۷ زولا مجموعه مقالات خود را به صورت کتاب به چاپ رساند و در آن اعلام کرد که جاى واقعى کار هاى مونه موزه لوور است و این کتاب را با طرح چهره مونه روى جلد کتاب، به چاپ رساند. در ۱۸۶۸ مونه به هزینه خود ۱۵۰ اثر خود را در نمایشگاه هنر هاى معاصر و در کنار دیگر نقاشانى که به سبک او کار مى کردند به اجرا درآورد چرا که معتقد بود این طورى کار هاى او بهتر درک و فهمیده مى شوند.هر چند مونه معتقد بود که هنرمند باید در زمان خودش زندگى کند و از دید خود نقدى به زمان حال داشته باشد، با این حال «مسیح مرددو اثر مذهبى خلق کرد که شاهکار به حساب مى آیند. مسیح مرده  و فرشتگان» و «تمسخر سربازان به مسیح» نام این دو اثر است که در ۱۸۶۴ و ۱۸۶۵ به نمایش درآمد و به جاى تحسین، مورد تمسخر و استهزا قرار گرفتند. تنها کسى که از کار هاى او دفاع کرد زولا بود که در آن زمان مشغول جا انداختن سبک رئالیسم بود و از این رو کار هاى مونه را خوب درک مى کرد.هر چند در دهه ۱۸۶۰ تصور بر این بود که مونه تاثیر زیادى بر جریان فکرى نقاشان امپرسیونیست گذاشته اما به تدریج معلوم شد که خود او بیشتر از این جریان متاثر بوده است. به تدریج پالت رنگى او رقیق تر شد و خط ها حالت حمله و استحکام کمترى داشتند و بسیار به کار هاى «کلود مونه» نزدیک شد. ضمن اینکه با حفظ حشر و نشر خود با هنرمندان امپرسیونیست، هیچ وقت در نمایشگاه هاى گروهى آنها شرکت نکرد.در سال ۱۸۸۱ بالاخره مونه جایزه و نشان ویژه «لژیون دونور» را در حالى دریافت کرد که به شدت بیمار بود. مداوا در بیمارستان «بلوو» جواب نداد و کار با رنگ روغن برایش سخت شد و از این رو کار با گچ پاستل را آغاز کرد. در بهار ۱۸۸۳ پاى چپ او را قطع کردند اما به کار خود ادامه داد و در آوریل همان سال در پاریس درگذشت.
 
=سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک :
(به اسپانیایی: Salvador Felipe Jacinto Dalí Domènech) (۱۱ مه ۱۹۰۴ میلادی - ۲۳ ژانویه ۱۹۸۹ میلادی)
نقاش فراواقع‌گرای اسپانیایی بود. دالی طراحی ماهر بود که بیشتر به خاطر خلق تصاویری گیرا و خیالی در آثار فراواقع‌گرایش به شهرت رسید. مهارت وی در نقاشی اغلب به تاثیر نقاشان رنسانس نسبت داده می‌شود.
معروف‌ترین اثر سالوادور دالی به‌نام تداوم حافظه در سال ۱۹۳۱ خلق شد. وی همچنین در عکاسی، مجسمه‌سازی و فیلم‌سازی نیز فعالیت داشت. وی با والت دیسنی تهیه‌کننده و کارگردان شهیر آمریکایی در ساخت کارتن کوتاه و برنده جایزه اسکار «دستینو» که در سال ۲۰۰۳ و پس از مرگ وی منتشر شد، همکاری داشت. دالی همچنین با آلفرد هیچکاک در ساخت فیلم «طلسم شده» (۱۹۴۵ میلادی) همکاری کرد.
دالی همواره بر «ریشه عرب» خود تاکید داشت و ادعا می‌کرد که اجدادش به نسل «مور»ها که جنوب اسپانیا را برای تقریبا ۸۰۰ سال در اختیار داشتند، باز می‌گردد. همچنین خانواده مادری دالی ریشه‌ای یهودی در بارسلونا داشتند.
دالی که شدیدا فردی خیال‌پرداز بود، علاقه وافری به انجام کارهایی عجیب برای جلب توجه دیگران داشت. این قبیل کارها اغلب برای کسانی که به هنر وی علاقه داشتند خسته‌کننده بود و به همان اندازه برای منتقدین وی، آزاردهنده به شمار می‌رفت. این نوع رفتار غیرعادی دالی گاهگاهی توجه افکار عمومی را بیشتر از آثار هنری وی جلب می‌کرد و در نتیجه، این رسوایی و بدنامی تعمدی منجر به شناخت گسترده عامه مردم و تقاضا برای خرید آثار وی توسط طیف گسترده‌ای از مردم شد.

سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک در ۱۱ مه سال ۱۹۰۴ میلادی در شهر فیگوئرس (به اسپانیایی: Figueras) در منطقه کاتالونیای اسپانیا نزدیک به مرز فرانسه به دنیا آمد. برادر بزرگتر دالی به‌نام سالوادور (زادهٔ ۱۲ اکتبر سال ۱۹۰۱ میلادی)، ۹ ماه قبل از تولد وی به دلیل بیماری التهاب روده و معده در اول اوت ۱۹۰۳ از دنیا رفت. پدرش، «سالوادور دالی ای کاسی»وکیل و دفترداری از طبقه متوسط بود که قوانین و انضباط سخت‌گیرانه‌اش در خانه توسط همسرش ملایم شده بود و در حقیقت، «فلیپا دومنک فریس» مادر دالی تنها کسی بود که تلاش‌ها و زحمات هنری پسرش را تشویق می‌کرد.
 
والدین دالی هنگامی که پسرشان پنج سال بیشتر نداشت وی را سر قبر برادرش بردند و به او گفتند که روح برادرش در جسم او حلول کرده‌است که وی آن را باور کرد. دالی در مورد برادرش گفته‌بود: «(ما) شبیه به یکدیگریم مانند دو قطره آب، اما بازتابی متفاوت داریم. او احتمالا اولین نسخه من بود اما بیش از حد در کمال تصور شد.»
او همچنین خواهری به‌نام آنا ماریا داشت که ۳ سال از دالی کوچکتر بود. در سال ۱۹۴۹، او کتابی در مورد زندگی برادرش با نام «دالی از نگاه خواهرش» منتشر کرد.
 
از دوستان کودکی سالوادور می‌توان به فوتبالیست‌های آینده باشگاه بارسلونا «ساگیباربا» و «جوزف سامیتیر» اشاره کرد. در ایام تعطیلات این سه نفر در پاتوقشان «کاداکس» (شهری بندری در استان خرونا در شرق اسپانیا) با هم فوتبال بازی می‌کردند.
پس از شرکت دالی در مدرسه نقاشی، در سال ۱۹۱۶ و در جریان تعطیلات تابستانی و سفر به کاداکس با خانواده «رامون پیچوت»، وی برای اولین بار با نقاشی مدرن آشنا شد. پیچوتپاریس سفر می‌کرد. یک سال بعد، پدر دالی نمایشگاهی از آثار نقاشی با ذغال پسرش در منزل خانوادگیشان بر پا کرد. سالوادور جوان اولین نمایش عمومی از آثارش را به سال ۱۹۱۹ در سالن تئاتر شهرداری فیگوئرس برگزار کرد.
 
در فوریه ۱۹۲۱ و زمانی که دالی ۱۶ سال داشت، مادرش به دلیل سرطان سینه از دنیا رفت. او بعدها در مورد مرگ مادرش گفت: «بزرگترین ضربه‌ای بود که من در زندگیم تجربه کردم.
 
من او را می‌پرستیدم ... نمی‌توانستم غم از دست دادن کسی را فراموش کنم که می‌پنداشتم ایرادات اجتناب‌ناپذیر ضمیرم را محو می‌کند.» پس از مرگ مادر، پدر دالی با خواهر همسر سابقش ازدواج کرد. دالی برخلاف باور عده‌ای، از این ازدواج به دلیل علاقه و احترامی که برای خاله‌اش قائل بود، اظهار رنجش نکرد. 
 
 
آثار مهم دالی:
 
-تداوم حافظه
 
-معمای هیتلر
 
-دم پرستو
 
-بازی خطرناک
 
-پیری گیوم تل
 
-دالی و گالا
 
-مرد نامرئی
 
-سبد نان
 
-آیین شام آخر
-دالی از نگاه خواهرش
 
-ارواح پارانویید قابل اعتماد
-سر اروپا(آخرین تابلوی دوران حیاتش)
 
= جورج شرایدن نولز :
 
سبک شرایدن نولزبسیار دلپذیر و زیبا بوده که یاد آورد روز های گذشته درپهنه تاریخ زمان ملکه ویکتوریا است.
جورج شرایدن نقاش و هنرمندی بود که بسیاری وی را نمی شناسند و درمورد زندگی کوتاهش که در انگلستان در شهر منچستر غربی سپری شده است چیزی نمی دانند.
وی جوانی را در شهر منچستر گذراند و در سال 1883 در منچستر اقامت داشت و اثارش را بیشتر در منچستر به نمایش درآورد بطوری که 32 اثر را در گالری هنری منچستر سیتی به نمایش گذاشت.
فردریک جی برادر و ژولیت خواهرش بود که هر سه با هم زندگی می کردند. برادرش یکی از ملاکان بزرگ انگلستان بود که وی هم تلویحا نقاشی می کرد. ولی ژولیت خواهرش در نقاشی هنرمندی چیره دست بود .

جورج شرایدن نقاش اکادمی بود.
هنگامی که اثارش در نمایشگاه های معتبر منچستر به نمایش درمیامد همه انتظار داشتند با یک هنرمند معتبر اکادمی روبروشوند و این باعث تعجب همگان می شد.
شرایدن در میانسالی در قرن 18 میلادی سبکش تغیر می کند و اغلب از خودش در حالات شوخی و شادی و درزمان استراحت ویا تفریح الهام میگرفت که اثارش در این دوره یاد آور اثار نقاشانی چون
آرتور جان الزلی Arthur John Elsley" " و فردریک مورگان" Frederick Morgan" دو تن از نقاشان معاصرش است.
شرایدن در سال 1885 به لندن رفت و در نمایشگاه های معتبر لندن اثارش را به معرض دید گذاشت.
وی ازسال 1885 تا 1919(میلادی) در نمایشگاه رویال اثرش را به معرض دید گذاشت.
وی در سال 1889 هم دوره ای های خودش را به تصویر کشید.

برخی از اثار وی:

باغ میوه در سال 1890
در سرزمین شالوند در سال 1891
گهواره گربه در سال 1891
افسانه جادوگر در سال 1892
اخرین شاعر در سال 1892
نرگش رزد در سال 1892
فردیناد و میرندا در سال 1893
مزاحم در سال 1894
یک نگاه دزدکی کوچولو در سال 1894
شوالیه وقهرمان 1895
نامه عاشقانه در سال 1900
آواز عاشقانه در سال 1915
دروازه قدیمی در سال 1919
اثار خلق شده توسط این هنرمند 108اثر در نمایشگاه رویال, 28 اثر درگالری هنری والکر واقع در لیورپول 32اثر در گالری هنری منچستر سیتی و 3 اثر در انیستیتو گلسگو بوده است.
 
=ژرژ سورا (۲سپتامبر۱۸۵۹- ۲۹ مارس ۱۸۹۱):

نقاش فرانسوی و بنیانگذار نودریافتگری (نئو امپرسیونیسم) بود. اثر بزرگش «بعد از ظهر یک‌شنبه در جزیرهٔ گراند ژات» یکی از تصاویر مطرح سده نوزدهم نقاشی است.
سورا در پاریس از پدر و مادری فرانسوی زاده شد. در مدرسهٔ هنرهای زیبای پاریس با پیروی از سنت انگر به فراگیری نقاشی پرداخت. از نقاشانی چون دولاکروا، پووی و منظزه نگاران گروه باربیزون تأثیر پذیرفت. در۱۸۸۳ ضمن آگاهی از امپرسیونیسم، به پرورش علمی رنگ و ترکیب بندی با عنوان ساختار و ارتباط روی آورد. در ۱۸۸ نمایشگاه انفرادی خود را در پاریس بر پا کرد؛ در ۱۸۹۲ نمایشگاه‌های یادمانی او در برکسل و پاریس تشکیل شدند. نمایشگاه عمدهٔ مرور اثار وی در ۱۹۰۵در پاریس تشگیل گردید. آراء و اندیشه‌های او دربارهٔ نقاشی در کتاب «از دولاکروا تا نئوامپرسیونیسم» نوشتهٔ پل سینیاک در ۱۸۹۹ در پاریس انتشار یافت. سورا بنیانگذار نو دریافتگری، و یکی از هنرمندان کاوشگر و نوآور اواخر سده نوزدهم بود.

سورا بنیانگذار نودریافتگری

سورا از طریق دوستش سینیاک با امپرسیونیسم آشنا شد و ضمن استفاده از روش نقاشی امپرسیونیستی در آغاز کار، به مطالعهٔ نظریه علمی دید رنگی پرداخت. زیرا ذهن او شکل گرفته از سنت کلاسیک بود و نقاشی‌هایش آن نوع تفحص تدارکاتی و کار صبورانه را می‌طلبید که از ضرورت‌های نقاشی تاریخی بود. مطالعهٔ نظری رنگ‌ها این اندیشه را در ذهن او جای داد که با نقطه چینی منظم رنگ مایه‌های خالص، به بهترین نحو می‌توان به دقت و شفافیت دست یافت. امیدوار بود که رنگها بدین ترتیب در چشم (یا به عبارتی در مغز) نگرنده با یکدیگر ممزوج شوند، بی آنکه از قوت و نابناکیشان کاسته شود. ولی این تکنیک گزافه آمیز، که با نام نقطه چینی (پوانتیلیسم) شناخته شد، باعث گردید که بر اثر نامشخص شدن خط و مرزها و ترکیب شکل‌ها از نقطه چین‌های چند رنگ، خوانایی تصاویر مخدوش شود. بنابر این سورا بر آن شد که پیچیدگی تکنیک نقاشی خود را با ساده سازی فرم‌ها جبران کند. تأکید سورا بر خطوط عمودی و افقی وی را از بازنمایی امانتدارانهٔ نمودهای طبیعی جدا کرد و به کاوش طرح‌های بدیع و پر حالت متمایل کرد.

اثر معروف سورا
بعد از ظهر یکشنبه در جزیرهٔ گراندژات، مردم از طبقهٔ‌های متفاوت جامعه را در یک پارک نشان می‌دهد. دو سال از سورا وقت گرفته شد، تا این نقاشی با عرض ده پا را تکمیل کند. او بیشتر از آن در پارک وقت صرف کرد تا طرح اولیه، برای این کار اماده کند.( در حدود شصت مطالعه وجود دارد). این اثر اکنون در مجموعهٔ دائمی مؤسسهٔ هنر شیکاگو در معرض نمایش است.

=گوستاو کلیمت:
در 14 جولای 1862 در محله بومگارتن حومه ی اتریش به دنیا امد.پدرش گراوور ساز مهاجری از بوهمیا بود که در کار حکاکی طلا و فلزات گران قیمت نیز بود.شکست اقتصادی پدر از یک طرف و افسردگی دائم مادر به دلیل عدم تحقق آرزوهایش که خوانندگی اپرا و بازیگری بود باعث شد تا گوستاو دوران کودکی خود را در فقر کامل بگذراند.در سال 1874 زمانی که 12 ساله بود مدرسه را ترک کرد اما بورس تحصیلی هنرکده ای وابسته به موزه هنر و صنایع را دریافت کرد.به همراه دو برادرش در هنرکده ثبت نام کرد.در سال 1880 به همراه یکی از برادرانش _ ارنست_ و یکی از همکلاسیهایش به نام فرانتس ماچ گروهی موسوم به گروه کلیمت_ماچ راه اندازی کرد.که کارش پذیرش سفارشات جهت تزیینات و نقاشی های دیواری بود.در سال 1886 تزیین بسیاری از قسمت های دیوار تئاتر شهر را بر عهده داشت و در سال 1888 مدال صلیب طلایی شایستگی را از دست امپراتور فرانتس ژوزف دریافت کرد. ارنست در سال 1892 درگذشت و گوستاو به همراه فرانتس ماچ به کار خود ادامه داد.

تاریخ نگاران هنر از گوستاو کلیمت بیشتر به عنوان هنرمند آرت نوو نام برده اند.آرت نوو هنری بود که با تکیه بر معماری و سنت های ژاپنی و شرقی(تولوز لوترک یکی از تاثیر پذیر های هنر ژاپن بود) از قید و بندهای خطی طراحی فرار می کرد و علاقه ی زیادی به منحنی ها و کشیدن تصاویر زنان در پیوند با طبیعت داشت.این هنر که تاثیرات خود را گاه از هنر روکوکو و گاه سمبولیزم فرانسه و جنبش های هنری_صنعتی انگلستان می گرفت و گاه تا مصر باستان و قبایل بومی آفریقا(مثال بارز رفتن گوگن به تاهیتی و اقامت در آن جا بود)پیش می رفت، در تمام اروپا صدا به پا کرده بود و در هر نقطه از اروپا به نامی مشهور بود.آرت نوو بر پایه ی اجزا و فرم هایی ارگانیک بود که بیشتر در تقابل با هنر کلاسیزیسمی که بر اروپا سایه انداخته بود به وجود امد.چاشنی اصلی آرت نوو مسائل اروتیک بود.اندام هایی اروتیک وار و پرنو گرافیک از زنانی با حالت هایی این چنینی بیشتر بیانگر مخالفت با نگاه ویکتوریایی به زن بود.زن در نگاه ویکتوریایی زنی قدیسه بود که حق جنسیت نداشت.او محیط کانون گرم خانواده را برای شوهر اماده می کرد.شخصیتی خنثی که حق تفکرات نداشت.زنی بود آرام و معصوم.قابل توجه که روند فاحشه گری و روسپی بازی به صورت عامه به قصد لذت از همین دوران بر می آید.هر جا که بسته شود عفونت ها بیرون می ریزد.

سه گونه زندگی

اما در یک لحظه همه چیز عوض شد .حالا زن شخصیتی وسوسه بر انگیز داشت که می توانست از قدیسان تا مردان هرزه را با خود به کنار رود و فضا های باروک وار ببرد و هر مردی را به تباهی بکشاند.کلیمت تا حدودی قصد تصویر گری چنین حسی را داشت.او تزئین کاری قوی بود که خطوط را خوب هضم و حلاجی می کرد.فرم ها را به خوبی می شناخت و با ابعاد بزرگ طولی و عرضی مشکلی نداشت.اگر چه اصرار داشت کارهایش را مذهبی نشان دهد و حتی هنر را به عنوان مذهب به کار برد.

سرکشی های کلیمت در عین ظاهر آرامش باعث شد تا سر وصدایی در اروپا به پا کند. در سال 1900 پانلی موسوم به "فلسفه" برای تالار دانشگاه وین کشیده شد که رد شد در صورتی که پیش طرح ها پذیرفته شده بود.دانشگاه معتقد بود پانل بسیار پورنو گرافیک و اروتیک است کشمکش ها بین وزارت فرهنگ ان زمان دانشگاه و کلیمت ادامه داشت که کلیمت و وزارت فرهنگ در یک طرف و دانشگاه در طرف دیگر بود.کلیمت در کل سه سفارش گرفته یود:نخست پانل فلسفه سپس پانل پزشکی و بعد از آن پانل فقه و حقوق که در اقدامی جسورانه هر سه ی ان ها را به نمایش گذاشت و خشم هر کدام از گروه های مربوطه یعنی فلاسفه پزشکان و حقوقدانان را بر انگیخت.اینکه کلیمت به راحتی با مسائلی چون *** و لحظات شهوانی ماهیت و ابهت ان ها را زیر سئوال برده است ادعاهای انان بود. مشخص می شود که هنر د رآن زمان جلو افتاده و علم و منطق هنوز در دوران کلاسیک خود به سر می برده است.

قسمتی از پانل پزشکی

در سال 1903 نمایشگاهی از آثارش بر پا ساخت که باز هم با موج تهمت ها و مخالفت ها روبرو شد.در سال 1905 بالاخره کشمکش ها با دانشگاه به پایان رسید و گوستاو کلیمت با قرض کردن پول، دستمزد کاری که کرده بود اما پذیرفته نشد را پرداخت کرد.گوستاو کلیمت در این باره می گوید:
"برای من کافی نیست که سفارشی که دریافت کرده ام به سامان برسد.باید خودم هم از انجام دادن آن لذت ببرم،اما اکنون دیگر فرقی نمی کند و من در این نقاشی ها به چشم یک سفارش دولتی نگاه می کنم...این کار اگر چه چندین سال از عمر مرا گرفت اما درسی که از آن گرفتم سخت آموزنده بود، به این نتیجه رسیدم که هنرمند و حکومت نباید هیچ رابطه یی با هم داشته باشند و می باید مستقل از یکدیگر عمل کنند."
تهیه و تنظیم : رضا آقازاده کلیبر

comment نظرات ()