معنی احتضار

مترادف احتضار: جان کندن، نزع، حضور، شهرنشینی

برابر پارسی: دم مرگ بودن، جان دادن، دم مرگ بودن، مرگ

احتضار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حضور. (زوزنی ). حاضر شدن. (منتهی الارب ). || حاضر شدن مرگ. (منتهی الارب ). || شهری شدن مردم. || دویدن فیل. || دویدن اسب. (منتهی الارب ) (تاج المصادر). || از سفر بحضر آمدن. || آفت به شیر خوردنی رسیدن.

- حال احتضار ؛ حال مردن. حال جان کندن میرنده.

احتضار

حاضرشدن، حاضر آمدن ، فرارسیدن هنگام مرگ، دم مرگ بودن، درحال جان کندن بودن، شهری شدن، ازسفریابیابان به شهر آمدن

( مصدر ) ۱ - حضور حاضر شدن حاضر آمدن . ۲ - حاضر شدن مرگ فرا رسیدن مرگ . ۳ - شهری شدن مردم ترک زندگی بدوی و بیابانی گفتن . ۴ - از سفر بحضر آمدن . ۵ - ( اسم ) حالت جان کندن و هنگام مرگ . یا حال احتضار . حال مردن حال مردن حال جان کندن میرنده واپسین دم های زندگی


/ 1 نظر / 332 بازدید
paryaarang

سلام به وبلاگ منم ن/گاه کنید نظر دهید