ضرب المثل ها و کنایه های فارسی که با حرف ( ق ) شروع می شوند

حرف ق

• قاشق نداره آش بخورد: کنایه از شخص بینهایت تهیدست است و وسیله لازم را دراختیار ندارد

• قافیه تنگ شدن : کار به تنگنا افتادن .

• قباله کهنه جایی بودن : از ابتدای کار به همه چیز آن آگاه بودن .

• قدر زر ، زرگر شناسد ، قدر گوهر ، گوهری: ارزش هر چیزی را خبره آن می داند نه دیگران

• قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید: کسی که سختی کشیده قدر رفاه و آسایش را می داند

• قربان بند کیفتم تا پول داری رفیقتم : وصف حال افرادی است که رفاقتشان به مال و ثروت بسته است .

• قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود : با قناعت و صرفه جویی می توان به عزت و توانگری رسید .

• قلم در کف دشمن است : آنچه می گوید یا می کند مبتنی بر دشمنی است .

• قوز بالاقوز: کار را خراب تر از آنچه که بود کردن

• قیمت خون باباش می گوید : خیلی گران می فروشد .

/ 0 نظر / 165 بازدید