ضرب المثل ها و کنایه های فارسی که با حرف ( ر ) شروع می شوند

حرف ر

• راه باز است و جاده دراز: کسی برای رفتن مانع نمی شود

• رخت بر بستن : مردن .

• رشته ها پنبه شدن : رنج و تعبی ، باطل و هدر شدن . سختی که نتیجه نداده

• رفت که ریش در بیاورد ، سبیلش را هم باخت: خواست وضع بهتری پیدا کند ، آنچه داشت از دست داد

• رفتم ثواب کنم ، کباب شدم : در ازای نیکی بدی دیدم .

• رگ خواب کسی را به دست گرفتن : راه نفوذ و تأثیر در کسی یافتن . پیدا کردن نقطه ی ضعف کسی

• رنگش مثل گچ سفید شد: منظور کسی است که از چیزی ترسیده و رنگش پریده باشد

• روده بزرگه ، روده کوچکه را خورد : وقتی از گرسنگی بی تاب شوند گویند وقتی که انسان خیلی گرسنه باشد

• روکه نیست سنگ پای قزوینه: پررو بودن

• روی پایش بند نیست : از پیشآمد حاضر ، بسیار شاد و خوشحال است .

• ریشش را در آسیا سفید نکرده : آزموده و با تجربه است .

• ریگ در کفش داشتن : مقصود نهانی داشتن . نقشه ی بدی در فکر داشتن.

/ 0 نظر / 224 بازدید