ضرب المثل ها و کنایه های فارسی که با حرف ( ز ) شروع می شوند

حرف ز

• زاغ سیاه کسی را چوب زدن : در کار کسی تجسس کردن .

• زبان سرخ ، سر سبز می دهد بر باد : نسنجیده سخن گفتن ، پشیمانی در بر دارد .

• زبانم مو درآورد : از بس گفتم خسته شدم . وقتی که کسی زیاد توضیح دهد و نتیجه نداشته باشد

• ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا: هنگامی گفته می شود که تعارف بی فایده و باعث رنجش دیگران می شود

• زردآلو را می خورد برای هسته اش: هر کاری را برای نتیجه اش انجام می دهد

• زدیم و نگرفت : کسی که خود را به خطر بیاندازد و نتیجه ای نداشته باشد

• زمستان را شبی ، پیران را تبی : پیران در زمستان تحمل سرما را ندارند .

• زمستان رفت ، روسیاهی به زغال ماند : با این که یاری و مدد نکرد ، کار چنان که منظور بود انجام گرفت .

• زن به در سرای مرد نکو هم درین عالم است دوزخ او: تأثیرخوب همنیشنی با افراد نیکوکار

• زنگوله ی پای تابوت : طفل خرد سال مرد پیر .

• زیر آب کسی را زدن : کسی را نزد دیگری منفور کردن ، کسی را از کار بر کنار کردن. ‌کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن

• زیر بغل کسی هندوانه گذاشتن : کسی را با سخن دروغ و چاپلوسی به نخوت و غرور دچار کردن .

• زیر پای کسی پوست خربزه گذاشتن : با حیله و فریب ، کسی را دچار خطر و زیان کردن ، پاپوش درست کردن .

• زیر پای کسی نشستن : کسی را با وعده ها و گفتارهای دروغین ، فریب دادن .

• زیر کاسه ، نیم کاسه ای است : فریب و حیله ای در این کار پنهان است . فریب و حقه ای در کار است

• زیر رنج بود گنج های پنهانی : نتیجه دادن زحمات

• زیره به کرمان بردن : کار عبث و بیهوده کردن .

/ 0 نظر / 95 بازدید