راهنمای حل جدول (معنای کلمات و لغاتی که با حرف (ص) شروع

برای دسترسی سریع شما عزیزان به لغات سخت جدولی تمامی لغات به ترتیب الفبا نوشته شده است

حروف (ص )

=صائب (راست - درست- حق- رسا- ضد خاطی)

=صائغ ( ریخته گر )

=صائم (روزه دار)

=صائن (نگهبان)

=صابر (صبر کننده- شکیبا- بردبار)

=صابون خیاطی (مل)

=صابی (کسی که ازدین خود دست بردارد و به دین دیگر برود)

=صاحب (ملازم- معاشر- یار- دوست- مالک- اصحاب- ذو- ذا)

=صاحب اثر روح تنهایی (پرسی شلی)

=صاحب اثر لغت نامه (دهخدا)

=صاحب الزمان (لقب امام عصر)

=صاحب باغ (بندار)

=صاحب تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی)

=صاحب تذکره الشعرا (دولتشاه سمرقندی)

=صاحبدل (عارف- خداشناس- دلیر)

=صاحب دیوان (ناظر خزانه دوت)

=صاحب سخن (سخنور - ناطق)

=صاحب علم نجوم (ناحی)

=صاحبغرض ( فتنه انگیز )

=صاحب فراست ( با هوش ، زیرک )

=صاحبقدم ( خوش قدم )

=صاحب کتاب المجسطی (بطلمیوس)

=صاحب منصب ( افسر ارتش - دارای منصب و شغل عالی)

=صاحب نسق ( داروغه )

=صاحبی (نوعی انگور درشت و سرخ رنگ و نوعی از پارچه ابریشمی)

=صادر (بارگردننده - بیرون رونده - مقابل وارد)

=صادر میکنند (بیانیه)

=صادق (راستگو- راست - پیدا- آشکار- راست گفتار)

=صارم (شمشیر برنده- مرد دلاور)

=صاع (پیمانه ای قریب سه کیلو گرم)

=صاعد (بالا رونده)

=صاعقه (رعد و برق - آذرخش- ارتجک)

=صاف (زلال - بی غش- پاک - روشن- نگا)

=صافات (فرشتگان-ملائکه)

=صافی و پالونه (راوق- بی غش- پاکیزه- خالص)

=صاف و هموار (لشن)

=صالح (نیک - نیکوکار - شایسته)

=صامت (خاموش - ساکت)

=صانع (آفریننده- سازنده- صنعتگر- پیشه ور)

=صب ( ریختن )

=صبا (بادی که از شرق وزد- باد برین)

=صباء (کودکی- بچگی- صباوت)

=صباح (صبح زود- بامداد- اول روز)

=صباحت (خوبرویی- زیبایی- جمال و خوبی-خوشگلی)

=صباغ (رنگرز- رنگ ساز)

=صباوت (کودکی)

=صبح (بامداد- او روز)

=صبح بسیار زود ( شبگیر )

=صبر (شکیبایی - بردباری)

=صبر زرد (سیماهنگ- الوا)

=صبغ (رنگ کردن)

=صبغه (رنگ - ماده ای که با آن چیزی را رنگ کنند)

=صبغه الله (دین خدا- اسلام)

=صبوح (هر چیزی که صبح می خورند مانند شیر و شراب)

=صبور (صبر کننده - شکیبا- بردبار)

=صبی (پسر بچه - کودک)

=صبیح (خوشگل- زیبارو)

=صبیه (دختر - دختر بچه)

=صحابه (همراهی- یار- همدم -یاران- همراهان-معاشرت)

=صحاح (راست و درست - بی نقص- تندرست- بی عیب)

=صحاف (کسی که کتاب را ته بندی و جلد میکند)

=صحافه ( روزنامه نگاری )

=صحبت (یاری - همدمی- همراهی- گفتگو)

=صحت (تندرستی- راستی- درستی)

=صحرا (هامون- دشت- قاع - راغ- بیابان-بادیه)

=صحرای آزمایشات آمریکا (نوادا)

=صحرای آمریکا (نوادا)

=صحرای ازبکستان (قزل قوم)

=صحرای جنوب آفریقا (کالاهاری)

=صحرای خشک و بی علف (لغ)

=صحرای شیلی (اتاکاما)

=صحرای مصر (سینا)

=صحرایی در مغولستان (گبی)

=صحن (وسط حیاط - بشقاب)

=صحن دادگاه (پارکه)

=صحنه (زمین هموار- جای وسیع- محل نمایش در تماشاخانه)

=صحو (هوشیاری - برطرف شدن سکر- بی ابر بودن آسمان)

=صحیح (تندرست - بی عیب- سالم)

=صحیفه (نامه - کتاب- روزنامه)

=صخره (سنگ بزرگ و سخت)

=صخره گذار (سنگ نورد)

=صدا (آواز- اوا- بانگ)

=صدارت (بالا نشینی- تقدم- منسب نخست وزیر یا صدراعظم)

=صداع ( سردرد )

=صداق (مهر - کابین زن)

=صداق نامه ( عقد نامه )

=صداقت (دوستی از روی راستی و درستی)

=صدای بم (باس)

=صدای به هم خوردن دو چیز فلزی یا چینی ( جرنگ )

=صدای پشه (وز)

=صدای زنبور (وز)

=صدای شکستن ( تراک )

=صدای قلم هنگام نوشتن (صریر)

=صدای ناله در گلو (غرن)

=صد پیوند ( تاج خروس )

=صدد (ناحیه - میل - رویارو)

=صد دینار (صنار)

=صدر (سینه - سینه انسان- مقدم- پیشوا)

=صدر اعظم (نخست وزیر)

=صدر اعظم آهنین آلمان (بیسمارک)

=صدر اعظم ایران در دوره فتحعلی شاه (اعتمادالدوله)

=صدر اعظم ناصرالدین شاه ( آقاخان نوری )

=صدره (سینه بند- سینه پوش)

=صدغ (یک طرف پیشانی بین چشم و گوش-گیجگاه - شقیقه)

=صدف (در)

=صدف نشین (در)

=صدق (راست- راستی- درستی)

=صدم ( کوفتن )

=صدمه (اک- آسیب - رنج- کوفتگی)

=صدمه دیده و از کار افتاده ( ناکار )

=صدور (بازگشتن)

=صدوق (راستگو)

=صدیق (یار- دوست)

=صراح (روبرو چیزی گفتن - پیدا و آشکار گفتن- خالص و بی غش)

=صراحت (خلوص- وضوح)

=صراحیه (شیشه - پیاله شراب)

=صراخ (فریاد- خروش)

=صراراللیل (حشره ای است شبیه ملخ)

=صرح (کاخ) صراط (راه - طریق)

=صراف (کسی که کارش داد ستد پول است)

=صرامت (دلیری- بی باکی - شجاعت - برندگی)

=صرصر (باد شدید- باد تند)

=صرع (نوعی مریضی تشنج)

=صرف (خالص چیزی - محض- برگرداندن - خرج کردن)

=صریح (خالص- پاکیزه- روشن- آشکار)

=صره (همیان - کیسه پول- توبره)

=صریر (بانگ کردن- صدای قلم هنگام نوشتن)

=صریمه- صریمت (عزیمت برکاری- دل نهادن-پاره ای ازشب)

=صعب (دشوار - سخت)

=صعق (بیهوشی)

=صعلوک (فقیر - درویش- بی چیز- ضعیف)

=صعوبت (دشوار شدن)

=صعود (بالا رفتن- عروج)

=صعوه (گنجشک)

=صغار (خواری)

=صغر (کودکی- کوچکی- خردی)

=صغیر (کوچک - خردسال)

=صف (رج- رده - ردیف)

=صفا (روشنی -پاکی - رونق - پاکیزگی)

=صفار (رویگر)

=صفاق (پرده درون شکم )

=صفت اسب سیاوش (شبرنگ)

=صفت سرو (سهی)

=صفت شیطانی (خناس)

=صفحه (رویه - یکبرک از کتاب)

=صفحه مدار الکتریکی (کیت)

=صفحه آهنگری (سندان)

=صفحه نوشتار (لوح)

=صفدر (جنگاور- دلیر)

=صفر (یرقان)

=صفر (خالی - تهی - پوچ)

=صفراء (زرداب- زرد رنگ)

=صفره (زردی)

=صفوه (برگزیده - پاکیزه)

=صفه (ایوان- شاه نشین)

=صفی (برگزیده)

=صفی ( دوست مخلص و یکدل)

=صقع (ناحیه - کرانه - گوشه زمین)

=سقال (روشنگر)

=صقل (زدودن و پاک کردن زنگ و چرک)

=صلابت (سختی - استواری)

=صلاح (سازش - آشتی کردن - نیکوکار شدن)

=صلاه (نماز)

=صلایه ( سنگی که در روی آن دارو بسایند)

=صلب (سخت - درشت- قوی)

=صلبیه (پرده ای در چشم)

=صلیه (عطیه- احسان- جایزه)

=صلح (سازش- آشتی)

=صلحا (نیکوکاران)

=صلصل (فاخته)

=صلع (ریختن موهای پیش سر- بی مویی)

=صلف (گزافه گویی- خودستایی)

=صله (احسان- پاداش- جایزه)

=صلیب(خاج- چلیپا)

=صم (کر)

=صماء (سخت - متین)

=صمات (سکوت- خاموشی)

=صماخ (داخل گوش- سوراخ گوش)

=صمت (خاموشی- سکوت)

=صمد (بی نیاز- پاینده)

=صمصام (شمشیر برنده)

=صمغ (انگم- زنخ)

=صمغ بادام کوهی (ازدو)

=صمغ بوته خار شتر (ترنجبین)

=صمغ خوشبو (کندر)

=صمغ درخت (سقز-انگم)

=صمغ درخت کاج (تربانتین- ریتیانه)

= صمغ گون (کتیرا)

=صمغ گیاهی (رزین)

=صمغ فسیل شده با خاصیت الکتریسیته مالشی ( کهربا )

=صمغ معطر (کندر)

=صمیم (خالص- بی غش)

=صنار ( چنار )

=صناع ( صنعتگران )

=صناعت (حرفه - پیشه - هنر)

=صندید (مرد بزرگ)

=صندوقچه (طبله)

=صندوقچه جواهر (درج)

=صنع (آفرینش- ساختن- آفریدن)

=صنعت (کار- پیشه- هنر- حرفه)

=صنعتی در شعر ( ایهام )

=صنف (گونه - نوع - رسته)

=صنم (بت- فغ- شمن)

=صنم خانه (بتگده)

=صنوبر (ناژو - کاج)

=صنیعه (هنر - کار نیکو)

=صواب (راست و درست)

=صواف (پشم فروش)

=صوان (جامه دان)

=صوب (طرف- ناحیه- جهت- راست - درست)

=صوبه (توده - انبار)

=صوبه دار (حاکم - فرماندار)

=صوت (بانگ - آواز)

=صوت شناسی (اکوستیک)

=صور (بوق)

=صورت (شکل - صفت - نقش - رخسار- چهره- چهر)

=صوغ (مثل - مانند- شکل)

=صوف (پشم گوسفند)

=صوفی (کسی که پیرو طریقه تصوف باشد)

=صوفی ایرانی معروف به صفی علی شاه(میرزا حسن اصفهانی)

=صوفی وشاعر قرن چهرم و پنجم (ابوسعید ابوالخیر)

=صولت (هیبت- حمله- قدرت)

=صولجان (چوگان- عصا- عصای پادشاهی)

=صوم (روزه)

=صومعه (دیر- تربال- خانقاه- عبادتگاه راهب)

=صهباء (شراب- سرخ و سفید)

=صهر (قرابت - خویشی- داماد)

=صهیون (نام بیت المقدس)

=صیاد (شکارچی- دامیار)

=صیاغت (ریخته گری- زرگری)

=صیاغی (ریخته گری)

=صیام (روزه گرفتن)

=صیانت (حفظ کردن - نگاهداری)

=صیت (آوازه)

=صیحه (بانگ - فریاد)

=صید (شکار)

=صیرفی (صراف)

=صیغه (شکل - نوع)

=صیف (تابستان)

=صیقل (زداینده- جلا دهنده- تیز کننده)



/ 0 نظر / 50 بازدید